ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٤١ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
مخرجى متعين كه صورت وجوديش حكايت كننده از تعيّن علمى ولى خالى از حكم تركيب بعضى از آنها با بعض ديگر است اعتبار شود؛ حروف وجودى ظاهرىاند، و چون بين آنها تأليف و جمعى كه عبارت است از ظهور اتصال لوازم به ملزومات و صفاتى كه تابع حقايق متبوعاند واقع شد- و وقوع آن به واسطه كمال هويدا ساختن متكلم است مر آنچه را كه در باطنش است و كمال فهمانيدنش به مخاطب شنوا- به نام كلمه و يا كلمات ناميده مىشود.
١٠٩٦/ ٤ چون اينها بيان شد گوييم: كلام با منحصر بودنش در دو قسم: الهى و كونى؛ و با اختلافش در مراتب: معنوى و روحانى و مثالى و حسّى و لفظى و رقمى؛ از حيث اطلاقش مانند ديگر حقايق الهى؛ غيبى است كه نه تعيّن دارد و نه اسم و نه شهود مىشود و نه توصيف، لذا از باطن متكلم در اين مراتب؛ نخست به واسطه حروف متعقّل (تعقل شده) علمى و سپس به واسطه متخيله روحانى و پس از آن به واسطه حسّى ظاهرى در عالم شهادت تعين مىيابد، اما تعيّن حروف و ظهور آنها به واسطه غايات آنها و شكلهاى برخورد آنها مىباشد كه به نام مخارج ناميده مىشود.
١٠٩٧/ ٤ پس در كلام الهى ماده عبارت از نفس رحمانى مطلق غيبى است كه صورت مطلق آن در نطق انسانى صوت مطلق است، و جدا كننده معين در كلام الهى حروف مذكور است و صورت ظاهر آنكه آشكار كننده تميّز باطنى علمى در نطق انسانى است زبان مىباشد، و مخارج در كلام الهى مراتب معقولى هستند كه نفس رحمانى به حسب آنها تعين مىپذيرد، و صور آنها در نسخه و دستنويس انسانى مخارج مشهوراند، پس قوه نطقى انسانى به واسطه اراده از باطن قلب، به واسطه نفس انسانى و صوت برانگيخته مىشود و بر مخارج مشهور گذر مىكند و به واسطه زبان و تقاطع- در هر يك آنها- تعين مىيابد؛ و اين خصوص حكم اراده را كه متعلق به آشكار كردن بعضى از حروف مفرد و مركب است همراهى مىكند تا بعضى از آنچه كه در نفس متكلم است به مخاطب برساند، يعنى آنچه را كه اگر تعريف او به اين نوع از كلام؛ و يا آنچه به جاى اين كلام از نوشتنها و حركات و اشارات است نبود؛ دانستن آن براى مخاطب غيرممكن بود، و اين بدان جهت است كه انسان متكلم در حين صدا كردن نفس