ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٦٩ - پايان سخن و سخن پايانى
و آن؛ حقيقت جامع بين دو مرتبه اسماء و حقايق كونى؛ يعنى مرتبه وجوب و مرتبه امكان است كه آن حقيقت جامع؛ در هر چيزى به واسطه تو حكم مىكند، چون تو صورت جامع آنى كه آن؛ صورت تمام آنچه در عالم است مىباشد.
٣٥٤/ ٥ و حكم تو نيز در او ظاهر مىشود؛ يا مطلقا به او و يا به خودت؛ از حيث او و به حسب او؛ نه به حسبى كه تويى و از حيثى كه تويى، چون در آن حال تو هيچ حيثيتى ندارى كه بدان اختصاص يابى و هيچ امر مخصوصى ترا نيست كه بدان اتحاد يابى، براى اين كه ترا- با قبولت مر هر امر و وصفى را و ظهورت به هر صفت و رسم و حال و حكم- حدّ و مرزى نيست، و ظهور سلطنت و غلبهات در هر معلوم و علم و حادث و قديم- خواه موجود باشد و يا معدوم- به واسطه وجود قابل ظهور در بعضى مراتبش و يا در تمام مراتب است و يا قابل ظهور نيست، و چون مطلقا چنين گشتى؛ امورى چند ترا حاصل مىآيد:
٣٥٥/ ٥ نخست اين كه يگانهاى مىگردى كه جامع تمام امور متناهى است، براى اينكه تو عين تمام آنها- بدون عكس- مىباشى، زيرا آنها نسبتهاى تعيّنات تواند و تو در آنها خودت هستى- بدون عكس- پس تقابل در نسبتهاى تو است نه در تو، و تو در ذات خودت بذاته پنهانى و به واسطه نسبتها آشكار؛ و همينطور تو پست بلند و حادث ازلى و غالب پنهان و عزيز بىنيازى، در اين حالت صورت مقدس غيبى الهى را كه مرتبه احديت جمع و وجود است «عبد الله» مىباشى؛ يعنى در پهنه دايره وجود به حسب سيادت و بزرگى ظاهرى، همچنان كه در قلم اعلا هم به حسب سيادت و بزرگى باطنى «عبد الله» بودهاى.
٣٥٦/ ٥ دوم اينكه در آن حال- پس از استخلاف ذاتى او- به او؛ يعنى به پروردگارش پوشيده مىشود، چنانكه آن حضرت ٦ فرمود: پروردگارا! در سفر تو همراهى و در فرزند و مال و خانه تو خليفهاى؛ و معنى ذاتى آن (پس از استخلاف ذاتى او) اينكه:
استخلاف در اين مرتبه مقتضى ذات است، براى اينكه مرتبه كمال فوق مرتبه استخلاف است و متضمّن آن، و يا اينكه مراد استخلاف «رب» است مرا و را، چنان كه كتاب الهى بدان ناطق است (انى جاعل فى الارض خليفة) براى اينكه استخلاف بنده مسبوق بدان است- اگرچه بر كمال پيشى دارد- و آن پوشيدگى او (به پروردگارش)؛ پوشيدگى از آن سوى انوار و سبحات