مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٩٣ - ملّة
پيچيدهاند، موحّد خالص هستند خ ١ ٤١ درباره ملك الموت، مالك خازن آتش، حافظان و نويسندگان اعمال، عاملان عرش و غيره نيز مطالبى آمده است
ملل
(مثل شرف) و ملال: خسته شدن و خسته كردن، مواردى از آن در «نهج» آمده است، در شكايت از يارانش با قلبى سوخته فرمود: «اللّهم انّى قد مللتهم و ملّونى و سئمتهم و سمئونى فابدلنى بهم خيرا منهم» خ ٢٥ ٦٧ خدايا من آنها را خسته كردم و آنها مرا خسته كردند، من آنها را به تنگ آوردم و آنها مرا به تنگ آوردند، خدايا بهتر از آنها را بمن بده... در دعاى استسقاء فرمود: «اللّهم قد انصاحت جبالنا... و هامت دوابّنا... و ملّت التّردد فى مراتعها» خ ١١٥ ١٧١، خدايا كوهاى ما خشكيد، چهار پايان ما تشنه شد، و رفت و آمد را در چراگاهها خسته كردند «التّردد» مفعول «ملّت» است يعنى آنقدر رفت و آمد كردند كه تردّد را خسته نمودند.
و نيز فرموده: «انّ هذه القلوب تملّ كما تملّ الابدان فابتغوا لها طرائف الحكم» حكمت ٩١، اين دلها مانند بدنها خسته مىشوند، براى آنها غرائب حكمتها را بطلبيد گويا مراد آن است با مطالب متنوع خستگى آنها را دفع كنيد.
در دفن حضرت فاطمه ٣ خطاب به قبر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: «فان انصرف فلا عن ملالة و ان اقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصابرين» خ ٢٠٢ ٣٢٠ اگر از سر قبر فاطمه برگردم، از روى خستگى نيست و اگر بمانم از روى سوء ظن به وعده خدا نمىباشد
ملّة
دين و شريعت و آن پنج بار در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «... بعث اليهم رسولا فعقد بملّته طاعتهم و جمع على دعوته الفتهم... و التفّت الملّة بهم» خ ١٩٢ ٢٩٨، رسولى به سوى آنها فرستاد، او به دين خودش طاعت آنها را گره زد و بر دعوت خود آنها را جمع نمود، دين آنها را بعد از پراكندگى جمع و متحد گردانيد.
و نيز فرموده: بهترين چيزيكه با آن مىشود به خدا پيوست ايمان به خدا و رسول اوست... و كلمه اخلاص كه مطابق فطرت است و اقامه نماز كه همان دين است: «و كلمه الاخلاص فانّها الفطرة و اقام الصلاة فانّها الملّة» خدا ١١٠ ١٦٣