مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٦٦ - ضمن
عالى است، امام ٧ فرموده: «سبقه» بهشت است زيرا مسابقه براى كار محبوبى مىشود و آن صفت بهشت است ولى «غايت» انتهائى است كه انسان به آن مىرسد با آنكه دوستش هم ندارد لذا فرمود: «و الغاية النار».
در حكمت ٤٤١ فرموده: «الولايات مضامير الرجال» يعنى حكومتها ميدانهاى مسابقه رجال است، همانطور كه در ميدان مسابقه، لياقت وجودت سير اسبها معلوم مىشود همانطور در حكومت، تدبر و كاروانى و مديريت مردان معلوم مىشود و بالعكس.
ضمز
مثل عقل سكوت.
«ضمز الرجل ضمزا: سكت و لم يتكلّم»
آن فقط يك بار در «نهج» آمده است. درباره اولياء الله فرموده: «افواهم ضامزة و قلوبهم قرحة قد وعظوا حتّى ملّوا» خ ٣٢ ٧٥، دهانهايشان ساكت است، قلوبشان زخمى است، آنقدر مردم را نصيحت كردهاند تا خسته شدهاند
ضمم
ضمّ: جمع كردن:
«الضمّ: الجمع بين الشيئين فصاعدا»
و آن دوازده بار در «نهج» آمده است درباره خودش فرموده است «و لقد علمتم موضعى من رسول الله ٦... و ضعنى فى حجره و انا ولد يضمّنى الى صدره» خ ١٩٢ ٣٠٠، نزديكى مرا با آن حضرت دانستهايد من بچه بودم مرا در آغوش ميگرفت و در سينهاش مىفشرد
«اضطمام» به آغوش كشيدن، به طرف خود جمع كردن، وقتى كه آن مرد گفت: يا امير المؤمنين آيا علم غيب مىدانى امام صلوات الله عليه خنديد و علم غيب را بيان كرد و فرمود: اين علم غيب است كه جز خدا نمىداند، غير از اينها چيزهائى است كه خدا به رسولش آموخته و او نيز به معنى ياد داده و دعا كرده كه سينه من آنها را در خود جاى دهد و دندههايم در ميان خود جمع كند: «و ما سوى ذلك فعلم علّمه الله رسوله فعلّمنيه و دعالى بان يعيه صدرى و تضطمّ اليه جوانحى» خ ١٢٨ ١٨٩.
ضمن
ضمن (مثل عقل) و ضامن كفيل شدن و عهدهدار شدن: «تضمين» چيزى را در ظرفى گذاشتن و نظير آن «ضامن»: كفيل و عهدهدار «مضمون» ضامن شده، دوازده مورد از آن «نهج» آمده است در مقام نصيحت فرموده: و امضوا فى الذى نهجه لكم و قوموا بما عصبه بكم فعلّى ضامن بفلجكم» ٢٤ ٦٦ برويد در راهى كه خدا آشكار كرده و بپاخيزيد در آنچه به شما بسته است و امر كرده است در اينصورت