مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٣١ - فناء دار
مىكند و دشمن به جنگ او برخاسته و امانت مسلمانان تباه گرديده و اين امت بىتدبير و بىپناه شده با پسر عمويت چنان كردى «هذه الامّة قد فنكت و شغرت» نامه ٤١ ٤١٣
فنّ
حالت. قسمتى از يك شىء «فنون النبات» يعنى اقسام روئيدنيها، در لغت آمده:
«الفنّ: الحال- و الضرب من الشىء»
و در اصطلاح جديد به معنى صنعت، علم، و نظير آن است، جمع آن فنون و افنان آيد، مواردى از آن در «نهج» آمده است.
درباره منافقان فرموده است: «يتلوّنون الوانا و يفتنّون افتنانا» خ ١٩٤ ٣٠٧ گويند:
«افتنّ فى حديثه» يعنى فنون قول را به كار برد
معنى كلام آن است كه منافقان به رنگهاى مختلف در مىآيند و اقسام و فنون سخن به زبان مىآورند و يكنواخت سخن نمىگويند و يك راه نمىروند.
در وصف بهشت فرموده: «و فى تعليق كبائس اللوء لوء الرطب فى عساليجها و افنانها» خ ١٦٥ ٢٣٩ يعنى و در آويختن خوشههاى لوءلوء آبدار بر شاخههاى سبز آن و بر مطلق شاخههاى آن «افنان» جمع فنن به معنى شاخه است
به معاويه نوشته: «و قد اتانى منك كتاب ذو افانين من القول، ضعفت قواها عن السلم» نامه ٦٥ ٤٥٦ «افانين» به معنى اساليب است، از تو نامهاى به من رسيد با اسلوبهاى درهم و عبارتهاى مبهم كه از مسالمت و آتشى ضعيف بود.
فناء
از بين رفتن. موارد زيادى از آن در «نهج» ديده مىشود درباره مردم فرموده: مردم در دنيا دو نوعند، يكى كار مىكند براى دنيا، دنيا او را از آخرت مشغول كرده، بر فرزندانش از فقر مىترسد، عمر خود را در نفع ديگران از بين مىبرد: «فيفنى عمره فى منفعة غيره» حكمت ٢٦٩ در وصيت خويش فرموده: «ان ابق فانا ولىّ دمى و ان افن فالفناء ميعادى و ان اعف فالعفولى قربة» نامه ٢٣ ٣٧٨ اگر ماندم خود صاحب خونم هستم (اختيار دارم با ابن ملجم چه كار كنم) و اگر فانى شدم و از بين رفتم فناء و مردن وعده من است
فناء دار
آستانه خانه و اطراف حياط و خانه است «فى افنية قصورها» خ ١٦٥