مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨١٥ - فزع
فرق: جدا كردن راغب گويد: فرق قريب به فلق است ليكن فلق به اعتبار شكافته شدن و فرق به اعتبار انفصال و جدائى گفته مىشود، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است «فرق» (بر وزن شرف) فزع و ترسيدن است، درباره صفت زنان فرموده: «و اذا كانت جبانة فرقت من كل شىء يعرض لها» حكمت ٢٣٤ يعنى اگر ترسو باشد از هر چيزيكه پيش آيد مىترسد. «لا ينال العبد نعمة الا بفراق اخرى» حكمت ١٩١
فرقان
در اصل مصدر است به معنى فرق گذاشتن و جدا كردن، آنگاه به معنى فارق به كار مىرود درباره قرآن فرموده: «و فرقانا لا يخمد برهانه» خ ١٩٨ آن فقط يك دفعه آمده است.
فرو
پوستين. آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، درباره عوض شدن چيزها فرموده: «و صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا» خ ١٠٨ ١٥٨، فسق اعتبار گردد و عفت شگفتآور و پوشيده مىشود اسلام مانند پوشيده شدن پوستين به طور پشت رو، يعنى اسلام عوض مىشود
فرى
در اصل به معنى قطع و بريدن است، افتراء و فريه به معنى جعل دروغ است و آن فقط دو بار در «نهج» آمده است، درباره زمان بعد از خود فرموده: «و سمّوا صدقهم على الله فرية» خ ١٤٧ ٢٠٥ و ناميدند حرف راستشان را دروغ بهر خدا، «يهلك فىّ رجلان محبّ مفرط و باهت مفتر» حكمت ٤٦٩، دو نفر درباره من هلاك و اهل جهنم مىشوند دوست دارنده غالى و نسبت دهنده دروغ و افتراگو
فزز
فزّ: راندن و برخيزاندن:
«فزّ فلانا عن موضعه: از عجه و افزعه و ازاله»
آن فقط يك بار در «نهج» آمده است درباره شيطان فرموده: «فاحذروا عباد الله عدوّ الله ان يعديكم بدائه و ان يستفّزكم بندائه» خ ١٩٢ ٢٨٧ بندگان خدا از دشمن خدا بترسيد كه شما به بيمارى خود مبتلا سازد و با ندايش شما را از جاى برخيزاند
فزع
خوف.
«فزع منه: خاف»
و اگر با «الى» باشد به معنى استغاثه آيد:
«فزع الى ربّه» يعنى به خدا استغاثه كرد
مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره بىخبر بودن اهل قبور فرموده: «لا يفزعهم ورود الاهوال و لا يحزنهم تنكرّ الاحوال» خ