مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٦٥ - ضمر
اضمحلّ فى الجوّ متلفّقها» خ ١٤٩ ٢٠٧، ما در تحت سايه ابرى بوديم كه جمع شدههاى آن در جو متلاشى شد
ضمر
اضمار: مخفى كردن:
«اضمر الشىء فى نفسه: اخفاه»
از اين ماده موارد زيادى با صيغ مختلفى آمده كه بررسى مىشود، در حكمت ٢٦ فرموده: «ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه» هيچ كس چيزى در باطن خويش پنهان نمىكند مگر آنكه در گفتههايش و چهرهاش آشكار مىشود «فلتات» كلماتى است كه از زبان انسان ناخودآگاه خارج مىشود
اضمار: لاغر كردن، خالى كردن
«اضمره: جعله ضامرا»
او را لاغر گردانيد. در مقام موعظه فرموده: «اسهروا عيونكم و اضمروا بطونكم» خ ١٨٣ ٢٦٧، چشمهاى خود را در راه خدا بيخواب گذاريد و شكمهاى خود را خالى نگاه داريد.
«ضمار» ماليكه اميدى بر برگشتنش نيست و نيز به معنى مخفى و خلاف «آشكار» است درباره اموات فرموده است: فاصبحوا فى فجوات قبورهم جمادا لا ينمون و ضمارا لا يوجدون» خ ٢٢١ ٣٣٩، آنها در شكافهاى قبر خود به صورت جماد در آمدند كه نموّ ندارند، و پنهانها شدند كه پيدا نيستند.
ايضا «ضمار» وعده و قرضى را گويند كه اميدى به وفاى آن نيست
«الضمار من الوعود و الدين ما كان مسوّفا غير مرجوّ الوفاء»
در مذمّت انسان نادان فرموده است: «فجعل خوفه من العباد نقدا و خوفه من خالقهم ضمارا و وعدا» خ ١٦٠ ٢٢٦، ترسش از بندگان نقد است و ترسش از خالق را وعده بدون وفا قرار داده است.
«ضمير» قلب انسان و باطن انسان، جمع آن ضمائر است. ظاهرا به معنى مضمور و پنهان شده نيز آمده است درباره علم خدا فرموده: «احصى آثارهم و اعمالهم و عدد انفاسهم و خائنة اعينهم و ما تخفى صدورهم من الضمير» خ ٩٠ ١٢٣، يعنى تا به آخر شمرده است آثارى را كه بعد از خود گذاشتهاند، و اعمالى را كه در زندگى كردهاند و نيز عدد نفس كشيدن آنها را و خيانت چشمشان را و آنچه را كه سينههاى آنها از اسرار و افكار، در خود نهان داشته است.
«مضمار» ميدان و محلّى كه اسبان را لاغر مىكنند، جمع آن مضامير است: «الا و انّ اليوم المضار و غدا السباق و السبقة الجنّة و الغاية النار» خ ٢٨ ٧١، يعنى امروز ميدان مسابقه است، فردا رسيدن به آخر محل مسابقه است و آخر محلّ مسابقه بهشت است و غايت و آخر آن آتش است.
مرحوم رضى فرموده: اين كلام از لحاظ تمثيل و فخامت معنى در حدّ بسيار