مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٧٣ - غبط
فرموده «و لم يخل اللّه سبحانه خلقه من بنى... سابق سمّى له من بعده او غابر عرّفه من قبله» خ ١ ٤٤، خداوند سبحان خالى نگذاشته مخلوق خود را از پيامبر پيشين كه پيامبر بعدى براى او معرّفى شده يا پيامبر بعدى كه پيامبر پيشين او را معرّفى كرده است، منظور از «غابر» در اينجا پيامبر آينده و پيامبر باقى است.
«الجوع الاغبر» خ ١٠٢ ١٤٨ گرسنگى سياه كه چهرهها را سياه و غبارآلود كند، درباره صاحب رنج فرموده: «كانّى به و قد صار بالجيش الذى لا يكون له غبار و لا لجب و لا قعقعة لجم و لا حمحمة خيل» خ ١٢٨ چنانكه در «حمحمه» گذشت «غبّر جماعه» خ ٨٣ در «مرح» خواهد آمد
«غبر الالوان» خ ٢٢٤ ٣٤٦. «غبر» بر وزن قفل چنانكه در (عقل- عقيل) گذشت. جمع اغبر به معنى سياه چهره و غبار آلود است، در حكمت ٢٧٧ فرموده: «لا و الذى امسينا منه فى غبر ليلة دهمآء تكشر عن يوم اغرّ ما كان كذا و كذا» «غبر» بر وزن قفل به معنى بقيّه، دهماء به معنى سياه و «كشر» آشكار كردن دندان به وقت خنده و اغّر به معنى سفيد است.
يعنى: نه به خدائى كه از قدرت او در بقيّهاى از شب سياه به سر برديم كه روز سفيدى را در پى خواهد داشت چنان و چنان نبود (سوگند عجيبى با عبارات عجيبترى)
غبش
(بر وزن عطش) ظلمت و تاريكى، جمع آن اغباش است، در وصف قضات جاهل فرموده: «و رجل قمش جهلا موضع فى جهّال الامّة، عاد فى اغباش الفتنة، عم بما فى عقد الهدنة» خ ١٧ ٥٩ و مردى كه نادانى را در خود جمع كرده و به سرعت ميان جهّال وارد شده و در تاريكيهاى فتنه مىدود و كور است در بستن پيمان سازش ميان مردمان، اين لفظ يك بار بيشتر در «نهج» نيامده است
غبط
غبط (بر وزن عقل) و غبطه: آرزو كردن آنچه ديگران دارند بىآنكه زوال نعمت ديگران را بخواهد، اسم فاعل آن غابط و مفعول آن مغبوط است «اغتباط» شاد شدن به حال خويش، هفت مورد از آن در «نهج» آمده است.
در حكمت ٢٦٣ فرموده: «صاحب السلطان كراكب الاسد، يغبط بموقعه و هو اعلم