مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٦٢ - عور
و آله» خ ١٦ ٥٧ بدانيد كه امتحانتان از سر گرفته شد مانند روزيكه خداوند رسولش را بر انگيخت
تعويد: عادت دادن به امام حسن ٧ مىنويسد: «عودّ نفسك التصبّر على المكروه و نعم الخلق التصبّر فى الحقّ» نامه ٣١ ٣٩٣.
«معاد» مصدر ميمى و اسم مكان است يعنى برگشتن و محلّ برگشت. «عائده و عائد» صله و احسان «معود» بر وزن معبد نيز اسم مكان است «و الحكم اللّه و المعود فى القيامة اليه» خ ١٦٢ ٢٣١ «عود» خشب و چوب، جمع آن اعواد است «عيد» را از آن جهت عيد گويند كه عود مىكند «عود»: شتر پير چنانكه در نامه ٢٥ آمده است.
عوذ
پناه بردن:
«عاذبه: لجاء و اعتصم»
اعاذه: در پناه قرار دادن.
استعاذه: پناه بردن. «معاذ» مصدر ميمى است در حكمت ٩٣ فرموده: «من استعاذ فليستعذ من مضلّات الفتن» هر كس به خدا پناه مىبرد از فتنههاى گمراه كننده پناه ببرد
عائذه: آهو و يا شتريكه و يا هر مادهايكه تازه بچّه زائيده است، جمع آن عوذ به ضم اوّل است درباره بيعت خويش فرموده: «فاقبلتم الىّ اقبال العوذ المطافيل على اولادها تقولون البيعة البيعة» خ ١٣٧ ١٩٥، به من روى آورديد مانند ماده شتران تازه بچه زائيده كه به اطفال خود رو آورند، مىگفتيد: بيعت بيعت، چه تشبيه عجيبى و چه الفاظ شگفتآورى «مطافيل» طفل دارها.
عور
(بر وزن قول) گرفتن و رفتن:
«عار الشىء عورا: اخذه و ذهب»
«عور» بر وزن شرف رفتن نور يك چشم «اعور و عوراء» يك چشم «معاوره»: عاريه دادن، از اين ماده مواردى در «نهج» آمده است «عورة»: هر چيزيكه آشكار شدن آن انسان را ناراحت مىكند در رابطه با الطاف خدا فرموده: «اعورتم له فستركم و تعرّضتم لاخذه فامهلكم» خ ١٨٨ ٢٧٨ يعنى عورات و عيوب خود را بر او ظاهر كرديد و او پردهپوشى فرمود: در معرض انتقام او قرار گرفتيد و او شما را مهلت داد.
در حكمت ٩ در يك كلام عجيبى فرموده: «اذا اقبلت الدنيا على احد اعارته