مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٥٨ - عنق
٣ ٥٠ فرموده: «و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز» و مىديديد كه اين دنياى شما (اين حكومت شما) در نزد من از آب بينى بز مادهاى هم بىارزشتر است.
به فرمانداران درباره نماز نوشت: «امّا بعد فصلّوا بالناس الظهر حتى تفيىء الشمس من مربض العنز و صلوّابهم العصر و الشمس بيضاء حيّة فى عضو من النهار» نامه ٥٢ ٤٢٦، نماز ظهر را با مردم بخوانيد تا وقتى كه آفتاب به طرف مغرب برگردد و سايه آن به اندازه ديوار آغل «بز» شود يعنى سايه شاخص باندازه خود شود (كه وقت فضيلت ظهر است) و نماز عصر را در وقتى بخوانيد كه آفتاب سفيد است و نمودار در بخشى از روز.
عنف
تندى و خشونت، ضدّ مدارا
«العنف: ضدّ الرفق»
سه مورد از آن در «نهج» به كار رفته است، در نامهايكه به اهل كوفه درباره برخورد طلحه و زبير در قتل عثمان نوشته فرمايد: «و كان طلحة و الزبير اهون سيرهما فيه الوجيف و ارفق حدائهما العنيف و كان من عائشة فيه فلتة غضب...» نامه ١ ٣٦٣ طلحه و زبير آسانترين كارشان درباره عثمان تاختن بر او بود و آرامترين صدايشان تند و خشن بود و عائشه نيز به او غضب شديد داشت.
نقل است كه روزى عثمان بالاى منبر سخن مىگفت عايشه از پس پرده پيراهن و كفش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بيرون آورد و گفت هنوز كفش و لباس حضرت از بين نرفته كه تو دين او را عوض كردى هر دو به هم پرخاش كردند عائشه گفت نعثل (تشبيه به يك يهودى كه اسمش نعثل بود) را بكشيد به عاملان زكات و ماليات نوشته: «فلا تدخل عليها دخول متسلّط عليه و لا عنيف به... و لا توكّل بها الّا ناصحا شفيقا... غير معنف و لا مجحف» نامه ٢٥ ٣٨١ به رمهاى داخل نشو، مانند داخل شدن آدم چيره و نه مانند آدم اذيت و تندى كننده... شتر صدقه را كه گرفتى به آدم خيرخواه و مهربان بسپار كه تندى كننده و اذيّت دهنده نيست
عنق
گردن.
در اقرب الموارد گويد: عنق محلّ اتصال سر به بدن است
مذكر و مؤنث هر دو آيد، مذكّر بودن اكثر است، جمع آن اعناق مىباشد، از تعهد و