مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٦٤ - ضمحل
ضلل
ضلال و ضلالت به معنى انحراف از حق است، معنى آن در صورت مقابله با هدايت بهتر روشن مىشود: ﴿«إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ»﴾ سوره قصص: ٨٥،
راغب در مفردات گويد: «الضلال هو العدول عن الطريق المستقيم
از اين مادّه موارد زيادى در «نهج» آمده است.
درباره خودش فرموده است: «ما كذبت و لا كذبت و لا ضللت و لا ضلّ بى» حكمت ١٨٥، دروغ نگفتهام و تكذيب نشدهام گمراه نشدهام و به وسيله من كسى گمراه نشده است، اوّلى و سوّمى روشن است، دوّمى و چهارمى از آن جهت است كه علم او از پيامبر معصوم به او رسيده است.
آنگاه كه يارانش در صفّين گفتند: چرا در شروع جنگ تأخير مىكنيد فرمود: طمع آن دارم كه بعضى به طرف من آيند اين به من از آن خوشتر است كه آنها را به علّت ضلالتشان بكشم: «و ذلك احبّ الّى من ان اقتلها على ضلالها» خ ٥٥ ٩١
«ضلّيل» يعنى بسيار گمراه.
«الضلّيل: الكثير الضلال»
از حضرت سئوال شد: اشعر شعراء كدام است فرمود: شاعران در يك طريقه شعر نگفتهاند تا در كنار هدف، برنده و استادتر آنها معلوم شود و اگر لا بدّ بايد قضاوت كرد پادشاه بسيار گمراه شاعرتر است: «فان كان فلا بدّ فالملك الضلّيل» حكمت ٤٥٥ مشروح آن در «حلب» گذشت.
اضاليل: جمع اضلوله به معنى ضلالت و عدم هدايت است گويند:
«تمادى فى اضاليل الهوى» به ضلالتهاى هواى نفس عادت كرده است
در ذمّ يارانش فرموده: «ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم اعاليل باضاليل» خ ٢٩ ٧٣ «اعاليل» جمع اعلوله است يعنى تعلل كنندگان و عذر آورندگان با ضلالتها.
يعنى عزّت نمىيابد دعوت كسى كه شما را دعوت كند زيرا او را خوار مىكنيد و دعوتش را اجابت نمىنمائيد و راحت نمىشود قلب كسى كه از شما قهر كند، شما تعلّل كنندگانيد با اباطيل بى فائده «باضاليل» متعلّق است به «اعاليل»، تقديرش جنين مىشود: «انتم معلّلون بالاباطيل» عبارت بسيار عجيبى است.
درباره جاهلان عالم نما فرموده: «فاقتبس جهائل من جهّال و اضاليل من ضلّال» خ ٨٧ ١١٩ يعنى جهالتهائى از جاهلان و ضلالتهائى از گمراهان اخذ كرده است، هكذا: «الدافع صولات الاضاليل» خ ٧٢.
ضمحل
اضمحلال: از بين رفتن و متلاشى شدن، سه مورد از آن در «نهج» آمده است درباره تشبيه عمر انسان به رفتن ابرها فرموده: «فانّا كنّا... تحت ظلّ غمام