مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٤٣ - صلت
كنندهاش را پيش از تصديق، خشونت كرد، اگر در كار خودش مىماند آنچه بر وى آسان بود مىگرفتيم و براى بقيّه مهلت مىداديم كه مال بدست بياورد.
بار ديگر در سخن امام صلوات الله عليه دقت نمائيد كه در چه حدّ از بلاغت است، جا داشت كه مصقله فرار كند، تا اين كلمه طلائى به زبان آن خلّاق سخن برآيد، نام مصقله فقط يك دفعه در «نهج» آمده است.
صلب
(مثل قفل) سخت و محكم:
«هو صلب فى دينه» او در دينش محكم است
و نيز صلب مهرههاى پشت و مجارى نطفه مرد است، راغب اين تسميه را به علت سخت بودن مهرههاى پشت دانسته است اصلاب مردان نيز از آنست «صليب» محكم و نيز به معنى مصلوب و دار زده آيد. صلب (مثل عقل) دار زدن، يازده مورد از اين ماده در «نهج» آمده است. به قثم بن عباس فرماندار مكّه مىنويسد: «فاقم على ما فى يديك قيام الحازم الصليب و الناصح اللبيب و التابع لسلطانه و المطيع لامامه» نامه ٣٣، جاسوس و كارآگاه من خبر داد كه عدّهاى از كوردلان از طرف شام براى شورش به مكّه اعزام شدهاند، در حكومت خودت با احتياط و محكم باش مانند ناصح عاقل و تابع سلطان امام خود بعد از قتل خوارج، گفته شد يا امير المؤمنين: خوارج همه كشته شدند فرمود: «كلا و الله، انّهم نطف فى اصلاب الرجال و قرارات النساء كلّما نجم منهم قرن قطع حتى يكون آخرهم لصوصا سلّابين» خ ٦٠ ٩٣ معنى اين كلام در «سلب» گذشت.
«كرائم الاصلاب» خ ١٣٩ ٩٤ يعنى اصلاب شامخه، در ذم يارانش فرموده: «كلامكم يوهى الصمّ الصلاب و فعلكم يطمع فيكم الاعداء تقولون فى المجالس كيت و كيت فاذا جاء القتال قلتم: حيدى حياد» خ ٢٩ ٧٢، سخنتان سنگهاى محكم را سست مىكند ولى كارتان دشمنان را در شكستن شما به طمع مىآورد، در مجالس چنين چنين مىگوئيد.
ولى چون جنگ آيد مىگوئيد: اى جنگ از من دور شو «صلاب» جمع صلب است
صلت
اصلات: كشيدن شمشير از غلاف: گويند:
«اصلت السيف جرّده من غمده»
از اين ماده فقط دو مورد در «نهج» آمده است، در شمردن اقسام انسانها فرموده: «و منهم المصلت لسيفه و المعلن بشرّه... قد اشرط نفسه و اوبق دينه لحطام» خ ٣٢ بعضى از مردم (كه طالبان حكومت هستند) كسى است كه شمشيرش را كشيده، سرّش را آشكار ساخته، نفس خود را آماده شرارت كرده، دين خود را تباه ساخته