مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٦١ - ولد
درباره تأسّى به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده: «فتأسّى متأسّ بنبيّه و اقتصّ اثره و ولج مولجه و الّا فلا يأمن الهلكة» خ ١٦٠ ٢٢٩ «مولج» (بكسر لام) اسم مكان است، يعنى اقتدا كننده اقتدا كند به پيامبرش و در پى او رود و داخل محل دخول او شود و گرنه از هلاكت ايمن نخواهد بود. درباره «قدر» كه از آن سؤال شد فرمود: «طريق مظلم فلا تسلكوه و بحر عميق فلا تلجوه و سرّ اللّه فلا تتكلّفوه» حكمت ٢٨٧ معنى آن در «عمق» گذشت. درباره زبير كه مىگفت: من به على ٧ بيعت كردم ولى از روى ميل قلبى بيعت نكردم، فرمود: «يزعم انّه قد بايع بيده و لم يبايع بقلبه فقد اقرّ بالبيعة و ادّعى الوليجة فليأت عليها بامر يعرف» به معنى داخل شونده است همراز و محرم اسرار را وليجه گويند و نيز چيز سرّى و مكتوم را وليجه ناميده، يعنى زبير مىگويد: با دستش بيعت كرده و با قلب بيعت نكرده است، در اين صورت به بيعت اقرار مىكند و ادّعاى چيز مكتوم و عدم بيعت قلبى مىنمايد، بايد براى اين نظر دليل معروف و مقبولى بياورد. ولائج: جمع وليجه است درباره اسلام فرموده: «فهو ابلج المناهج و اوضح الولائج مشرف المنار مشرق الجوادّ» خ ١٠٦ ١٥٣ ولائج جمع وليجه در اينجا به معنى راههاست كه «وليج» به معنى مولوج و داخل شده است و انسان به راه داخل مىشود، يعنى اسلام نورانيترين طرق و آشكارترين راههاست، منار و محلّ نور آن بالا و جادههايش روشن است. ولجات (مثل درجات) جمع ولجة (مثل طلبه) به معنى غار و موضع داخل شدن و نحو آن است «ولجات الذلّ» خ ١٩٢ محلهاى ذلت، درباره خداوند سبحان فرموده: «اليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج» خ ١٨٦ ٢٧٤ در اشياء داخل نيست مثل دخول شىء مادى و از آنها هم خارج نيست.
ولد
(مثل شرف) فرزند. خواه فرزند انسان باشد يا غير آن بر مذكّر و مؤنّث و تثنيه و جمع اطلاق مىشود و در وزن (شرف، قفل، عقل و جسر) بكار رود و بر وزن قفل جمع ولد نيز آيد، مواردى از آن در «نهج» آمده است، در حكمت ١٣٢ فرموده: