مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٦٢ - مجج
حرب بن شرحبيل از بزرگان اصحابش با آن حضرت راه مىرفت در حاليكه حضرت سوار و او پياده بود فرمود: «ارجع فانّ مشى مثلك مع مثلى فتنة للوالى و مذّلة للمؤمن» حكمت ٣٢٢
«و امثالهم فى القلوب موجودة» حكمت ١٤٧ منظور از امثال شكلها و نظير آن است «مثله» (مثل نمره) عقوبت و نيز بريدن دست و گوش و بينى و نظير آنها، آن دو بار در «نهج» آمده است درباره جنايات حاكمان جبّار فرموده: «و من قبل ما مثلّوا بالصالحين كلّ مثلة و سمّوا صدقهم على الله فرية» خ ١٤٧ ٢٠٥ و پيش از آن آنكه عقوبت كردند بر نكوكاران هر عقوبت را و راست گفتنشان بر خدا را، دروغ ناميدند، درباره ابن ملجم عليه لعائن الله وصيت كرد كه: «و لا تمثلوا بالرّجل فانى سمعت رسول الله ٦ يقول: اياكم و المثلة و لو بالكلب العقور» نامه ٤٧ ٤٢٢، دست و پا و سائر اندام ابن ملجم را نبريد كه من شنيدم رسول خدا ٦ مىفرمود: از مثله كنار شويد و لو نسبت به سگ هار.
«مثلات» عقوبتهاى شبيه هم كه چندين بار در «نهج» آمده است «امثل» به معنى بهتر و خوب است نامه ٣١
مجج
مجّ: انداختن، مثل انداختن آب از دهان، گويند:
«مجّ الشراب و الشىء من فيه: رماه»
چهار مورد از آن در «نهج» آمده است چنانكه فرموده: «ما مزح امرء مزحة الّا مجّ من عقله مجّة» حكمت ٤٥٠ مزاح و شوخى نكرد مردى مگر آن كه مقدارى از عقل خود را انداخت و از دست داد.
درباره حكومت بنى اميّه فرموده: «حتى يظنّ الظانّ انّ الدنيا معقولة على بنى اميّه... بل هى مجّة من لذيذ العيش يتطّعمونها برهة» خ ٨٧ ١٢٠ «مجّ» به ضمّ اول قطره عسل را گويند كه بر روى سنگ افتاده است واحد آن «مجّه» به ضمّ اول است، محمد عبده اين معنى را پسنديده يعنى كار بنى اميّه به جائى خواهد رسيد كه گمان كنند دنيا به نام آنها قباله است ولى چنين نيست بلكه آن قطره عسلى است از لذيذ زندگى كه زمان اندكى خواهند خورد، و اگر به فتح اول باشد «مجّه» مقدارى از آب است كه از دهان انداخته شود يعنى حكومت آنها اندك است.