مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٠٦ - همّام
حتى تبلّ جيوبهم» خ ٩٧ ١٤٣ چون خدا ياد مىشد اشك چشمانشان جارى مىشد تا حدّيكه گريبانشان را مرطوب مىكرد. درباره خلافت و وصايت فرموده: «و خلّف فيكم ما خلّفت الانبياء فى اممها اذ لم يتركوكم هملا بغير طريق واضح و لا علم قائم» خ ١ ٤٤ آن حضرت در ميان شما گذاشت جانشينى را كه انبياء در ميان امّتشان گذاشته بودند چون انبياء شما را به سر خود بدون راه روشن، رها نكردهاند «البهيمة الهاملة» نامه ٤٥، حيوان رها شده «و وحشك المهملة» خ ١١٥ حيوانات وحشى رها كرده شده.
همم
همّ (مثل عقل) قصد و اراده و غم و حزن، جمع آن هموم است «مهمّ» كار سخت و آنچه انسان قصد كند.
«المهمّات: الشدائد من الامور»
و آن چند بار در «نهج» آمده است، به معاويه مىنويسد: «فاراد قومنا قتل نبيّنا و اجتياح اصلنا و همّوا بنا الهموم» نامه ٩ ٣٦٨ اوّلى به معنى قصد و دومى به معنى غم و اندوه است يعنى قريش در اوّل بعثت خواستند پيامبر ما را بكشند و ريشه ما را بخشكانند و خواستند اندوهها را بر ما وارد سازند. به بعضى از كارگزاران نوشته: «فاستعن بالله على ما اهمّك» در كار مهم و مشكل خويش از خدا مدد بخواه در مقام نصيحت در طلب رزق فرموده است: «فلا تحمل همّ سنتك على همّ يومك... فما تصنع بالهمّ فيما ليس لك» حكمت ٣٧٩.
«همّة» قصد و اراده قوى: «له همّة عالية» يعنى اراده قوى دارد، چنانكه فرموده: «قدر الرجل على قدر همّته» حكمت ٤٧، جمع آن «همم» آيد چنانكه فرموده: «لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن» خ ١ ٣٩ ارادههاى قوى حقيقت او را درك نتواند كرد و انديشه زيركان كنهش نتواند رسيد «عرفت الله بفسخ العزائم... و نقض الهمم» حكمت ٢٥٠ در «عزم» گذشت. همامة: اهتمام به امر و قصد آن چنانكه فرموده: «انشأ الخلق انشاء و ابتدئه بلا رويّة بلا روّية اجالها... و لا همامة نفس اضطرب فيها» خ ١ ٤٠ يعنى بدون اهتمام و قصديكه در آن مضطرب باشد.
همّام
از عبّاد و زهّاد و از اصحاب امير المؤمنين صلوات الله عليه است كه در اثر موعظه آن حضرت جان باخت، در تحفه الاحباب گويد: در نسب او