مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٦٧ - قضآء
عثمان بن حنيف فرماندار بصره مىنويسد: «فانظر الى ما تقضمه من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما ايقنت بطيب وجوهه فنل منه» نامه ٤٥ ٤١٦ بنگر به آنچه در دندان ميگيرى از اين خوردنى، آنچه بر تو مشتبه شده كنار بيانداز و آنچه به حلال بودنش يقين كردهاى، از آن استفاده كن درباره رسول خدا فرموده: «قضم الدنيا قضما و لم يعرها طرفا» ١٦٠ ٢٢٨، دنيا را به دندان گرفت به دندان گرفتنى (دهان خود را از آن پر نكرد) نگاهى به آن عاريه نداد (نگاهى به آن نكرد) «فى فم جرادة تقضمها» خ ٢٢٤ در «جرد» گذشت
قضآء
قضاء در اصل فيصله دادن به كار است، قولى باشد يا فعلى، از خدا باشد يا از بشر،
طبرسى فرموده: قضاء و حكم نظير هم هستند اصل آن فيصله دادن و محكم كردن شىء است
در قاموس به معنى حكم، حتم، بيان و صنع گفته است،
مواردى از آن در «نهج» ديده مىشود.
درباره حقّ تعالى فرموده: «و لا وقف به عجز عمّا خلق و لا ولجت عليه شبهته فيما قضى و قدّر بل قضاء متقن و علم محكم» خ ٦٥ ٩٦ هيچ ناتوانى او را از آنچه خلق كرده باز نداشته است و هيچ اشتباهى در آنچه حكم كرده و مقدّر فرموده، به او وارد نشده است، بلكه كارش قضاء استوار و علم محكمى است.
در حكمت ٢٢٨ فرموده: «من اصبح على الدنيا حزينا فقد اصبح لقضاء الله ساخطا» چون حرص كه نتواند به خواسته خود برسد، قهرا به قضاء و خواست خدا كه غير از خواست او است خمشگين خواهد شد.
در حكمت ١٦٤ فرموده: «من قضى حقّ من لا يقضى حقّه فقد عبده» هر كه ادا كند حق كسى را كه حق او را ادا نمىكند، حقّا كه او را بنده خود كرده است
«قضاء فريضة»: خواندن ان بعد از فوت وقت است «انقضاء» تمام شدن. «قاضى» داور، جمع آن قضاة است.
در مقام موعظه فرموده: «عباد الله انّكم و ما تأملون من هذه الدنيا اثوياء مؤجّلون و مدينون مقتضون» خ ١٢٩ ١٨٧ «مقتضون» جمع مقتضى (به صيغه مفعول) يعنى طلب شدهگان. بندگان خدا شما و آنچه در دنيا آرزو داريد، ميهمانان وقتداريد، و