مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٥٤ - صيص
صيحه
فرياد شديد و به غايت شديد
«الصيحة: الصوت باقصى الطاقة»
پنج مورد از آن در «نهج» آمده است درباره دنيا فرموده است: «و انّ اهل الدنيا كركب بيناهم حلّوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا» حكمت ٤١٥، اهل دنيا مانند كاروانى است مىبينى كه نشستهاند ناگهان كاروانسالارشان فرياد سر داد كه كوچيدند آنگاه كه به مردى از بنى اسد درباره خلافت مغصوبه خود جواب مىفرمود شعر امرء القيس را شاهد آورد كه گفته است: «ودع عنك نهبا صيح فى حجراته و لكن حديثا ما حديث الرواحل» خ ١٦٢ ٢٣١، صرف نظر كن از اموال غارت شدهايكه در اطراف آنها فرياد برخاسته است و ليكن بيا به طرف حكايت شتران، شرح آن در شرح عبده ديده شود
صيد
شكار كردن
«صاده صيدا: قنصه و اخذه بحيلة»
«مصيده» چيزيكه با آن شكار مىشود، جمع آن مصائد است. از اين لفظ يك مورد بيشتر در «نهج» نيامده است «فالله الله فى... سوء عاقبة الكبر فانّها مصيدة ابليس العظمى و مكيدته الكبرى» خ ١٩٢ ٢٩٤ خدا را خدا را در بدى عاقبت تكبر، آن تله بزرگ شيطان و حيله بزرگتر اوست
صير
رجوع. انتقال. تحوّل. رسيدن «مصير» مصدر ميمى و اسم مكان است (بازگشت و محل بازگشت) «صيرورت» انتقال و رجوع به طور تحوّل و تطوّر است مانند بازگشت سركه به شراب، از اين مادّه موارد زيادى در «نهج» آمده است در ح ٣٨١ فرموده: «الكلام فى وثاقك ما لم تتكلّم فاذا تكلّمت صرت فى وثاقه» سخن را تا ن گفتهاى در اختيار توست و چون گفتى، تو در اختيار آن هستى
صيّور (مثل تنّور) مصير و عاقبت و حالتى كه شىء بر آن باز مىگردد (ما يؤول اليه) و آن فقط يكبار است درباره گذشتگان فرموده: «و كذلك الخلف يعقب السلف... يمضون ارسالا الى غاية الانتهاء و صيّور الفناء» خ ٨٣ ١٠٨، همين طور فرزندان در پى پدران مىآيند، تا آخرين تمام شدن و عاقبت و انتهاء فناء مىروند (و خواهند رفت و قرار همين است).
صيص
حصن و قلعه. هر آنچه به وسيله آن تحصّن شود صيصه گويند على هذا شاخ گاو و مهميز خروس صيصه است، جمع آن صياصى مىباشد، اين تنها دو بار در «نهج» آمده است، در وصف طاووس فرموده: است: «و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصية خفية» خ ١٦٥ ٢٣٧» ظنبوب (مثل عصفور) استخوان طرف ساق «صيصيته» در اينجا به معنى پاى كوچك و مانند انگشت كوچكى در پاى