مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٢٠ - فطر
احسان، و رحمت كه همه از مصاديق زيادتند به كار مىرود و موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرمايد: «افضل الاعمال ما اكرهت نفسك عليه» حكمت ٢٤٩ بهترين اعمال عملى است كه خودت را به آن وادار كرده و با نفس مبارزه نمودهاى
فضوّ
اتساع:
«فضا المكان: اتّسع»
گويند:
«افضى فلان الى فلان» يعنى شخصى به شخص رسيد
به معنى رسانيدن نيز آيد «فضاء» به معنى وسعت است، از اين ماده مواردى در «نهج» آمده است درباره آموختن از رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرموده: «و قد عهد الّى... و ما القى شيئا يمرّ على رأسى الّا افرغه فى اذنى و افضى به الّى» خ ١٧٥ ٢٥٠ يعنى چيزى را از آنچه به سر من خواهد آمد نگذاشت مگر آنكه بر گوشم خواند و به من رسانيد و قبل از اين سخن فرموده: «و الله لو شئت ان اخبر كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت... الا و انى مفضيه الى الخاصة ممّن يؤمن ذلك منه» خ ١٧٥ ٢٥٠، به خدا قسم اگر مىخواستم به هر يك از شما محل خارج شدن و داخل شدن و همه كارهايش را خبر بدهم، خبر مىدادم و من آن چه رسول خدا ٦ خبرم داد، به خواصّيكه از فتنه ايمن هستند خواهم رسانيد.
درباره رفتن طاووس نر به طرف طاووس ماده فرموده: «يفضى كافضاء الديكة» خ ١٦٥ ٢٣٦، مىرود به طرف ماده مانند رفتن خروسها
فضاء
ميدان زمين وسيع، مكان وسيع و در اصطلاح جغرافيا مكانيكه زمين و جو در آن قرار گرفتهاند، اين لفظ سه بار در «نهج» آمده است درباره بنده دنيا فرموده: «فيلقى بالفضاء منقطعا ابهراه، هيّنا على الله فنائه» حكمت ٣٦٧ انداخته مىشود به ميدان در حاليكه دو وريدنش قطع شده و مردنش بر خدا آسان (و بى اهميّت) است «قطع ابهر» كنايه از مرگ است، همچنين است «و الفضاء المنفرج» خ ١٦٥ و «عصفها بالفضاء» خ ١
فطر
شكافتن و شكاف:
«اصل الفطر: الشقّ»
راغب شكافتن از طول گفته است
تفطّر و انفطار: شكافته شدن، آفريدن و آفرينش به همين مناسبت است مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره خدا فرموده: «فطر الخلائق بقدرته و نشر