مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨٨ - هلك فىّ رجلان محبّ غال و مبغض قال
الاغلال مصّفدا...» خ ٢٢٤ ٣٤٦ كه در «صفد» گذشت
غلّات
ثمرات و ميوهها، واحد آن غلّه است غلّه هر عايدى را گويند كرايه خانه باشد، اجرت علام يا فائده زمين، به مالك اشتر درباره فقراء نوشته: «ثمّ الله الله فى الطبقة السفلى... فاجعل لهم... قسما من غلات صوافى الاسلام فى كل بلد» نامه ٥٣ ٤٣٨ يعنى براى آنها قسمتى از غلات اراضى غنيمت را در هر ديار قرار بده، آن فقط يكبار در «نهج» آمده است
غلام
جوانيكه تازه موى پشت لب بالايش روئيده است،
«الغلام: الطّار الشارب»
و به آدم «پير» نيز گفته شده و نيز گويند:
غلام از حين ولادت تا جوانى است
شش مورد از آن در «نهج» آمده است: درباره حجاج بن يوسف فرموده: «اما و الله ليسلطنّ عليكم غلام ثقيف الذّيالّ الميّال» كه در «ثقف» گذشت.
و نيز فرمايد: «رأى الشيخ احبّ الى من جلد الغلام» حكمت ٨٦ رأى شيخ نزد من از چالاكى جوان محبوبتر است، درباره امام حسن ٧ كه ديد در صفّين به ميدان رفتن عجله مىكند فرمود: «املكوا عنّى هذا الغلام لا يهدّنى فانّى انفس بهذين (الحسن و الحسين ٨) على الموت لئلّا ينقطع بهما نسل رسول اللّه ٦» خ ٢٠٧ ٣٢٣ يعنى: اين جوان را نگه داريد و با من نگذاريد (به ميدان بيايد) تا پشت مرا نشكند كه من از مرگ اين دو (حسنين ٨) دريغ دارم تا با مرگ آن دو نسل رسول خدا ٦ قطع نشود
مغتلم: آنكه غلبه شهوت دارد، درباره طاووس فرموده: «و يؤرّ بملاقحه ارّ الفحول المغلمة للضراب» خ ١٦٥ ٢٣٧، با آلت تناسليش به طرف ماده خود مىآيد مانند آمدن نرهاى پر از شهوت براى نزديكى و باردار كردن. آن فقط يكبار در «نهج» آمده است.
غلوّ
تجاوز از حدّ، در اصل به معنى بالا آمدن و زياد شدن است، درباره خودش فرموده: «هلك فىّ رجلان محبّ غال و مبغض قال» حكمت ١١٧، درباره من دو نفر هلاك شدند: آنكه مرا دوست داشت و غلوّ كرد و نعوذ باللّه نسبت خدائى به من