مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨٣ - غصن
از عقل نصيحت بخواهد، عقل او را خيانت نكند.
به برخى از عمّال صدقه مىنويسد: «و انّ اعظم الخيانة خيانة الامّة و افظع الغشّ غشّ الائمة» نامه ٢٦ ٣٨٣ بزرگترين خيانتها خيانت به ملت و بدترين ناراستيها ناراستى كردن به پيشوايان است و درباره قرآن فرموده: «و اتّهموا عليه آرائكم و استغشّوا فيه اهوائكم» خ ١٧٦ ٢٥٠ آراء خود را كه بر عليه قرآن باشد متّهم بكنيد و در هواهاى خود خيانت به نظر آوريد اگر بر خلاف قرآن باشد
غشى
پوشاندن و فرا گرفتن:
«غشيه الامر: غطّاه»
مواردى از آن در «نهج» يافته است، در وصف ملائكه فرموده است: «لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول» خ ١ ٤١ آنها را خواب چشمها و اشتباه عقول فرا نمىگيرد، در وصف خداى تعالى فرموده: «الذى لا تغشاه الظلم» خ ٢١٣ ٣٣٠ خدائيكه ظلمتها او را نمىپوشاند.
«غواشى سكراته» خ ٢٣٠ ٣٥٢ بيهوشيهاى سكرات مرگ
غصب
گرفتن چيزى به ناحق:
«غصبه غصبا: اخذه قهرا و ظلما»
و آن فقط دو بار در «نهج» يافته است: «الحجر الغصيب فى الدار رهن على خرابها» حكمت ٢٤٠ سنگ غصبى در يك خانه گرو خرابى آن است «غاصبا لشىء من الحطام» خ ٢٢٤
غصص
غصّه: گلوگير. آنچه در حلق بماند
«الغصّة: الشجاة التى يغصّ بها الحلق»
مواردى از اين ماده در «نهج» آمده است درباره بيعت و خلافت فرموده: «هذا ماء آجن و لقمة يغصّ بها آكلها» خ ٥ ٥٢ اين نوع خلافت آبى متغير و بدمزه است و لقمهاى است كه خورنده با آن گلوگير مىشود.
و نيز فرموده: «اضاعة الفرصته غصّة» حكمت ١١٨ از دست دادن فرصت اندوهى گلوگير است، جمع غصّه غصص است
غصن
شاخه. و آن چندين بار در «نهج» آمده است. در حكمت ٢١٤ فرموده: «من لان عوده كثفت اغصانه» هر كس شاخهاش نرم باشد شاخههايش زياد مىشود، گويا منظور آنست كه: هر كس خلقش خوب باشد اعوانش زياد مىشود.
بعد از آنكه به سر مباركش ضربت رسيد در ضمن كلامى فرمود: اگر قدم در اين لغزشگاه ثابت ماند (و از اين زخم نمردم) جريان آن است و اگر قدم لغزيد و از دنيا