مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٤ - طرق
خلآء... ليعضكم هدّوى و خفوت اطراقى و سكون اطرافى» خ ١٤٩ ٢٠٧، به زودى تعقيب مىشويد از من با جسد خالى... تا موعظه كند شما را آرام شدن من از سخن و سكوت و چشم پائين انداختنم و بىحركت شدن دست و پايم. در نسخه عبده هر دو لفظ «اطراف» جمع طرف است اوّلى چشمان آن حضرت دوّمى دست و پايش مىباشد. همچنين است كلمه: «و اطراقا عما ادركه البصر» خ ١٥٩ ٢٢٤ طوارق: جمع طارقه به معنى داهيه و پيشامد هولناك است نظير «طوارق الاوجاع» خ ٨٣ و ٩١ و ١٩٢. «طارق». كسى كه در شب آيد چنانكه فرموده: «و اعجب من ذلك طارق طرقنا» خ ٢٢٤. ٣٤٧ كه در «شعث» گذشت.
مطرقه: به صيغه مفعول يعنى چيزيكه بعض آن به بعضى ديگر كوبيده و چسبيده شده است «المجانّ المطرقة» يعنى سپرهائيكه پوستهاى آنها به هم چسبيده است و آن اينكه پوست را به اندازه سپر بريده و بآن مىچسبانند درباره خبر از آمدن مغول فرموده است: «كانّى اراهم قوما كانّ وجوههم المجانّ المطرقة يلبسون السرق و الديباج» خٌ ١٢٨ ١٨٦ گويا مىبينم آنها را كه گوئى چهرههايشان سپرهاى پوست چسبيده است حرير و ديبا مىپوشد.
آنچه در «نهج» از آن حضرت درباره آمدن مغول نقل شده بدين قرار است: «كانّى اراهم قوما كانّ وجوههم المجانّ المطرقة يلبسون السرق و الديباج و يعتقبون الخيل العتاق و يكون هناك استحرار قتل حتّى يمشى المجروح على المقتول و يكون المفلت اقلّ من المأسور» خ ١٢٨ ١٨٦.
مجانّ: سپرها، جمع آن «مجنّ» به كسر ميم است «سرق» (مثل شرف) تكّههاى ابريشم سفيد مفرد آن «سرقه» است- «عتاق»: اسبان اصيل، مفرد آن عتيق است «استحرار» اشتداد «مفلت» به صيغه اسم فاعل: نجات يافته «مأسور» اسير شده. يعنى گويا آنها را مىبينم، گوئى چهرههاى آنها سپرهاى پوست چسبيده است، ابريشمهاى سفيد و ديبا مىپوشند و اسبان اصيل را يدك مىكشند در قيام آنها در آنجا كشتار بزرگى به راه مىافتد، به طوريكه زخمىها بر اجساد مقتولين راه مىروند و نجات يافتگان از اسير شوندگان كم هستند اين خبرها در جريان استيلاى مغول به وقوع پيوست، در بعضى شهرها مانند نيشابور همه را قتل عام كردند، حتى حيوانات و گربهها را نيز گشتند، خونهائيكه توسط مغول ريخته شد، مافوق تصوّر است، از جمله در سال ٦٥٦ هجرى بغداد به دست هولاكوى مغول سقوط كرد، مدت چهل روز قتل عام گرديد، مستعصم آخرين خليفه عبّاسى و درباريان و بزرگان