مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٧٧ - اقليم
سزاوار نيست، لشكريان و شهر و بيت المال و قضاوت بين مسلمين را ترك كرده و به جهاد خارج شوم: «ثمّ اخرج فى كتيبة اتبع اخرى اتقلقل تقلقل القدح فى الجفير الفارغ...» خ ١١٩ ١٧٥، سپس خارج شوم در فوجى بعد فوجى و حركت كنم مانند حركت تير بىسنان در تيردان خالى «قلقلوا السيوف» خ ٦٦، شمشيرها را قبل از كشيدن در غلاف خود حركت دهيد
قلل
قليل: كم. مقابل زياد و كنايه از بىمقدار. مقابل عزيز اقلال: حمل و برداشتن. كم كردن. «استقلال» نيز بدان معنى است:
«استقلّ الشىء: حمله و رفعه»
مواردى از اين ماده در «نهج» آمده است «تقلّل» در «وسل» خواهد آمد.
درباره اموات فرموده: «و حمّلوا ثقل اوزارهم ظهورهم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشيجا» خ ٢٢٢ ٣٤٣، ثقل گناهان را بر پشت خود حمل كرده و از حمل آن عاجز شدهاند، گريه در گلويشان گره كرده است، در خ ٢٣٥ ٣٥٥ فرموده: «و قلّا لك» رجوع شود به «كمد»
قلّه
به ضمّ اول قلّه كوه، بالاى سر انسان، كوهان شتر و نحو آن، جمع آن قلال است چنانكه فرموده: «فانظر الى... كثرة هذا الجبال و طول هذه القلال» خ ١٨٥ ٢٧١ «فاشهق قلالها» خ ٢١١
قلم
معروف است و آن سه بار در «نهج» آمده است به عبيد الله بن ابى رافع فرمود: «و اطل جلفة قلمك...» حكمت ٣١٥ سر قلمت را دراز كن كه مشروح آن در «جلف» گذشت درباره طاووس فرموده: «كمستدقّ القلم...» خ ١٦٥ ٢٣٨، سر قلم كه در «قحو- اقحوان» گذشت
اقليم
قسمتى از زمين كه اسم به خصوصى دارد، مثلا مصر اقليم است عراق اقليم است، ايران اقليم است و هكذاء، آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، درباره خودش فرموده: «و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته» خ ٢٢٤ ٣٤٧، به خدا قسم اگر اقاليم هفتگانه را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من بدهند كه خدا را در گرفتن پوست جو از دهان مورچه گناه كنم، گناه نمىكنم