مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨٧ - غلل
الرأى فيما لا يدرك قعره البصر و لا يتغلغل اليه الفكر» خ ٨٧ ١٢٠ رأى و نظر را به كار نگيريد در چيزيكه چشم قعر آنرا نمىبيند و فكرها به آن داخل نمىشود و نمىرسد
غلف
(بر وزن عقل) پوشاندن و قراردادن در غلاف.
«غلف القارورة» يعنى شيشه را پوشانيد
غلاف: پرده. طفل ختنه نشده را اغلف گويند كه حشفه او در غلاف و پرده است، دو مورد از آن در «نهج» آمده است. درباره نعمتهاى بهشتى فرموده: «و طلوع تلك الثمار مختلفة فى غلف اكمامها تجنى من غير تكلف» خ ١٦٥ ٢٣٩، غلف (بر وزن عنق) جمع غلاف است يعنى ظاهر شدن آن ميوهها در پردهها و غلافهاى ميوهها كه چيده مىشود بدون زحمت.
و درباره علم خدا فرموده: خدا داناست به محلّ باز شدن ميوهها از درون پردههاى غلافها. «و منفسح الثمرة من ولائج غلف الاكمام» خ ٩١ ١٣٤ به معاويه «اغلف القلب» نامه ٦٤ ٤٥٥ نوشته است
غلق
بستن. تغليق: محكم بستن. استغلاق: بسته شدن به طوريكه باز كردن مشكل باشد، مواردى از آن در «نهج» آمده است، در مقام نصيحت فرموده: «فاسعوا فى فكاك رقابكم من قبل ان تغلق رهائنها...» خ ١٨٣ ٢٦٧ «غلق الرهن» آنستكه مقروض قادر به اداء دين نباشد و «گرو» بسته شود و از ملك صاحبش خارج گردد يعنى پيش از آنكه قدرت خلاص كردن «گردنها» از دست شما برود (و مرگ درآيد) خود را خلاص كنيد
اغلاق: بستن: «اغلاق للشام» خ ٤٣ ٨٤، بستن درهاى صلح به اهل شام «اغلاق خزائن الخيرات» خ ١٤٣، بستن خزائن خيرات در خ ٨٧ ١١٨ فرموده: «و صار من مفاتيح ابواب الهدى و مغاليق ابواب الردى» مغلاق به كسر اوّل به معنى قفل، جمع آن مغاليق است.
غلل
غلّ به ضم اوّل طوقى كه بر گردن نهند:
«الغلّ طوق يدخل فى العنق للذلّ و الالم»
جمع آن اغلال است و به صورت اسم و فعل و جمع، مواردى در «نهج» آمده است. در حق خودش فرموده: «و الله لان ابيت على حسك السعد ان مسهّدا او اجرّ فى