مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٤١ - لعن
دست آوريد كه شعله آن روشن شده و روشنائيش بالا رفته است
لعب
(مثل عقل و كتف) بازى، اصل آن از لعاب به معنى آب دهان است و آن كارى است كه مقصد صحيحى در آن قصد نشده است، هشت مورد از آن در «نهج» آمده است، در مقام موعظه فرموده: «فانّه و الله الجدّ لا اللعب و الحق لا الكذب و ما هو الّا الموت» خ ١٣٢ ١٩٠، به خدا آن جدّى است نه بازيچه و حق است نه دروغ و آن مرگ است
درباره عمرو بن عاص فرموده: «عجبا لابن النابغة يزعم لاهل الشام انّ فىّ دعابة و انّى امرء تلعابة» خ ٨٤ ١١٥ «تلعابه» يعنى كثير اللعب، تعجب از پسر زن زناكار به اهل شام مىگويد كه من اهل مزاح هستم و مردى هستم داراى لعب بسيار
لعق
ليسيدن:
«لعق العسل لعقا: لحسهاى اكله باصبعه او باللسان»
چهار مورد از آن در كلام حضرت آمده است، درباره كم بودن حكومت مروان فرموده: «اما انّ له امرة كلعقه الكلب لسانه» خ ٧٣ ١٠٢ بدانيد كه او را حكومتى خواهد بود به اندازهايكه سگ بينىاش را بليسد كه همه حكومت او بعد از معاوية بن يزيد فقط ٩ ماه بود، و اين از اخبار غيبى آن حضرت است.
به اهل بصره فرمود: اگر بار ديگر مرا مجبور به آمدن اين شهر كنيد چنان بلائى به سرتان مىآورم كه واقعه جمل در مقابل آن مانند ليسيدن يك نفر باشد انگشت خود را: «الّا كلعقة لاعق» نامه ٢٩ ٣٩٠
لعقه (مثل حفره) مصدر است به معنى ليسيدن و نيز مقدارى از طعام است كه در ملعقه و قاشق برداشته مىشود جمع آن «لعق» به ضمّ اول و فتح دوم است چنانكه فرموده: «و لا تدخلوا بطونكم لعق الحرام فانكم بعين من حرّم عليكم المعصية» خ ١٥١ ٢١١ يعنى لعقهها و لقمههاى حرام را داخل شكمهاى خود نكنيد كه شما در معرض ديد خدا هستيد كه معصيت را به شما حرام كرده است
لعن
راندن و دور كردن:
«لعنه لعنا: طرده و ابعده عن الخير»
راغب گويد: لعن به معنى دور كردن و طرد از روى غضب است
آن از خدا در آخرت عذاب و در