مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٢٨ - لبد
مىخواهد حدّت و شدّت عزم تو را سست كند
لبيب: عاقل، به قثم بن عبّاس فرماندار مكّه مىنويسد: «فاقم على ما فى يديك قيام الحازم الصليب و الناصح اللبيب التابع لسلطانه، المطيع لامامه» نامه ٣٣ ٤٠٧ در حكومت خودت استوار باش مانند هوشيار سرسخت و خير خواه و خردمند، پيرو حكومت و فرمانبر امام امّت
لبث
توقف و اقامت:
«لبث فى المكان لبثا: مكث و اقام فيه»
راغب ملازمت را نيز قيد كرده است، از اين ماده فقط دو مورد در «نهج» آمده است، به معاويه مىنويسد: گفته بودى براى من و يارانم در نزد تو جز شمشير نيست:
«لبثّ قليلا يلحق الهيجا حمل لا بأس بالموت اذا الموت نزل»
نامه ٢٨ ٣٨٩ «لبثّ» با تشديد فعل امر است به معنى درنگ كن. «هيجا» جنگ.
«حمل» مثل شرف نام مردى است از قبيله بنى قشير كه او را «حمل بن بدر» گويند در زمان جاهليت شتران او را به غارت بردند، او حمله كرد و شتران را از دست دزدان گرفت و آن شعر را گفت و مثل شد، امام صلوات الله عليه به آن تمثّل جسته است يعنى كمى صبر كن تا حمل به جنگ آيد، باكى از مرگ نيست آنگاه كه روى آورد «لبثّ» كه فعل امر است به معنى «نگاهدار او را» است
لبد
لبود: اقامت:
«لبد بالمكان لبودا: اقام به»
دو مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره اهل بيت : فرموده: «انظروا اهل بيت نبيّكم فالزموا سمتهم... فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا» خ ٩٧ ١٤٣ بنگريد به اهل بيت پيامبرتان، ملازم راه آنها باشيد اگر آنها نشستند شما هم بنشينيد و اگر برخاستند برخيزيد. و درباره خلقت زمين فرموده: «فهمد بعد نزقاته و لبد بعد زيفان و ثباته» خ ٩١ ١٣٢، رجوع شود به «زيف»