مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٦١ - عود
به رسول خدا ٦ فرمود: «هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر» خ ٢٠٢ ٣٢٠، يعنى اين ظلم را به فاطمه كردند در حاليكه زمان رحلت تو طولانى نشده و ياد تو فراموش نگشته است.
«معاهد و معاهده» مرد و زن ذمّى: و لا تمّسنّ مال احد من الناس مصلّ او معاهد» خ نامه ٥١ ٤٢٥ كه در «صلوة» گذشت، در خطبه ٢٧ ٦٩ از شبيخون لشكريان معاويه به شهر انبار و غارت آنجا فرموده: «و لقد بلغنى انّ الرجل منهم كان يدخل على المرئة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها... فلو انّ امرء مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما».
يعنى شنيدم مهاجم به خانه زن مسلمان و زن ذمّى كه در پناه اسلام است در آمده گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى او در مىآورد... اگر مسلمانى از اين درد بميرد مورد ملامت نيست.
عهر
فجور:
«عهر عهرا: فجر، فهو عاهر»
اين لفظ فقط يك بار در «نهج» آمده است در وصف رسول خدا ٦ فرموده است: «و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله و سيّد عباده كلّما فسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما و لم يسهم فيه عاهر و لا ضرب فيه فاجر» خ ٢١٤ ٣٣٠. يعنى هر وقت خدا خلق را با تناسل به دو فرقه تقسيم كرد، او را در بهترين آن دو قرار داد، فاجرى در اصل و اصلاب گذشته او سهيم نشده و فاسقى را در نسب او نصيبى نبوده است، (از اصلاب شامخه و ارحام مطهّره بوده است)
عوج
(بر وزن شرف) كجى، بر وزن عنب، شىء كج، اعوجاج نيز بدان معنى است، آن ده بار در «نهج» به كار رفته است. و نوعا در اعوجاج و انحراف از حق و حقيقت است در وصف خداوند فرموده: «لم يزل قائما دائما اذ لا سماء ذات ابراج... و لا جبل ذو فجاج و لا فجّ ذو اعوجاج» خ ٩٠ ١٢٣ او قائم و دائم بوده است آنگاه كه نه آسمان پر از ستاره بود و نه كوهى با راههاى گشاده و نه درّهاى پيچ و خمدار
عود
برگشتن. موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، درباره خلافت خويش فرموده است: «الا و انّ بليتّكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيّه صلّى الله عليه