مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٢ - طرد
در «نهج» آمده است در خطبه شقشقيّه در رابطه با غصب خلافت كه صبر كند يا قيام فرموده است: «و طفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عمياء» خ ٣ ٤٨، شروع به فكر كردم كه آيا با دست قطع شده (كنايه از نبردن كمك) حمله كنم و يا بر تاريكى كور (خلافت ابو بكر) صبر نمايم
طرء
آمدن از دور به طور ناگهان
«طرء على قوم طرءا: جاء عليهم من بلد بعيد فجأة»
از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است.
درباره اينكه همه از رسول خدا ص از مطالب شرعى سئوال نمىكردند فرموده: «حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجيىء الاعرابى و الكارىء فيسئله ٧ حتّى يسمعوا» خ ٢١٠ ٣٢٧ يعنى حتّى كه خوش داشتند عرب بيابانى يا آنكه از دور به ناگهان مىآيد بيايد و سئوال كند تا آنها بشنوند
طرب
(مثل شرف) شادى. اندوه، پاى كوبى از شادى و آن تنها يكبار در «نهج» آمده است، درباره انسان غافل فرموده: «حتّى اذا قام اعتداله... نفر مستكبرا... فى لذّات طربه و بدوات اربه» خ ٨٣ ١١٣ تا چون به حالت اعتدال و جوانى رسيد، در حال تكبّر از حق كنار رفت در لذّتهاى بازيش و در پيشامدهاى حاجتش بدون رعايت حق
طرح
انداختن. دور كردن. طروح: مكان بعيد، و آن شش بار در «نهج» آمده است، از رسول خدا ٦ نقل كرده كه از آينده كفّار قريش خبر داد و به آنها فرمود: در ميان شما كسانى هست كه جنازهاش در چاه بدر انداخته خواهد شد و كسانى هست كه احزاب را به وجود خواهند آورد: «و انّ فيكم من يطرح فى القليب و من يحزّب الاحزاب» خ ١٩٢ ٣٠١، پس از هجرت آن حضرت اين دو واقعه به وقوع پيوست، كفّار در «بدر» شكست خوردند، جنازه آنها به گودال بدر انداخته شد، بعد از آن ابو سفيان و امثال آنها، خندق و احزاب را به وجود آوردند
«اطراّح» دور كردن به معاويه نوشته: سبحان الله چه قدر ملازمى به هواهاى بدعت با كنار انداختن وسيلههائيكه مطلوب خداست «فسبحان الله ما اشدّ لزومك الاهواء المبتدعة... مع... اطرّاح الوثائق التى هى لله طلبة» نامه ٣٧ ٤١٠ «مطرح» محل طرح، جمع آن مطارح است چنانكه در خ ٨٣ و غيره آمده است.
طرد
راندن از روى بى اعتنائى «اطّراد» رانده كردن «اطّرده» جعله طريدا»، نه (٩) مورد از آن در «نهج» آمده است، بعد از زخمى شدن به دست اين