مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٧٦ - غرب
به معاويه مىنويسد: «فاحذر الشبهة و اشتمأ لها على لبستها فانّ الفتنة طالما اغدفت جلابيبها و اعشت الابصار ظلمتها» نامه ٦٥ ٤٥٦ حذر كن از شبهه و از اشتباه انداختن آن، زيرا فتنه بسيار اوقات پردههاى خود را مىاندازد (حق را مىپوشاند) و تاريكى آن چشمها را نابينا مىكند
غدق
(بر وزن عقل) ترشدن، مثل ترشدن زمين با باران و بر وزن شرف به معنى آب زياد است و آن دو بار در «نهج» يافته است، در دعاى استسقاء فرمايد: «اللهم... انشر علينا رحمتك بالسحاب المنبعق و الربيع المغدق» خ ١١٥ ١٧٢، خدايا رحمت خود را بر ما بگستران با ابر منفجر شونده و بهار پر آب. «عراص مغدقة» خ ١٩٢ ٢٩٣، عرصهها و جلگههاى پر آب
غدو
غدوه و غداة: بامداد. يا از اول طلوع فجر تا طلوع آفتاب «غدوّ» جمع غدوه و غدوات جمع غداة است «غد»: فردا خواه فرداى حقيقى باشد يا به معنى زمان آينده، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، در ملامت ياران فرموده: «اقوّمكم غدوة و ترجعون الىّ عشّيته كظهر الجنيّة عجز المقوّم و اعضل المقوّم» خ ٩٧ ١٤٢ بامدادان شما را راست مىكنم، شامگاهان چون كمان خميده پشت، به سويم مىآييد، راست كننده ناتوان شد و راست شونده خسته گرديد، يعنى اصلاح شما ناشدنى است
«مغدى» مصدر ميمى است يعنى رفتن در بامداد «مراح» رفتن در شام.
درباره زاهد نمايان فرموده: «فتحلّى باسم القناعة و تزيّن بلباس اهل الزهادة و ليس من ذلك فى مراح و لا مغدى خ ٣٢ ٧٥ يعنى در زهد نبوده است نه در شب رفتن و نه در روز رفتن، و آن كنايه از «نبودن» است.
غذاء
طعام. اعمّ از خوردنى و نوشيدنى، سه مورد از آن در «نهج» آمده است، خطاب به انسان فرمايد: «فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدى امّك» خ ١٦٣ ٢٣٤ كدام كس تو را هدايت كرد به مكيدن از پستان مادرت «غذىّ ترف» خ ٢٢١ يعنى غذا داده شده با نعمت پر وسعت و آن به معنى اسم مفعول است
غرب
غرب و غروب: دور شدن:
«غربت النجوم غروبا: بعدت و توارت،»
در