مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٣٤ - عقد
شدائد است كه فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود، درباره ازراق زمين فرموده: «ثمّ قرن بسعتها عقابيل فاقتها و بسلامتها طوارق آفاتها و بفرج افراحها غصص اتراحها...» خ ٩١ ١٣٤ فرج (بر وزن هنر) جمع فرجه به معنى دورى از غم، «اتراح» جمع ترح (بر وزن شرف) غم و هلاكت. يعنى خداوند به وسعت ارزاق شدائد فقر آنها را قرين كرد و به سلامت آنها آفات پيشامدها و به دورى از اندوه جرعههاى عم و هلاكت را قرين فرمود
عقد
بستن. گرهزدن.
«عقد الحبل عقدا: شدّه»
وضع آن براى اجسام است و در معانى به طور استعاره آيد، مثل عقد بيع و عهد و غيره. «عقده» اسم مصدر است به معنى گره. مادّى باشد يا معنوى. جمع آن عقد (بر وزن هنر) است.
موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، درباره ابو بكر كه خلافت را بعد از خود به عمر واگذار كرد فرموده است: «فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لآخر بعد وفاته» خ ٣ ٤٨، يعنى عجيب است كه او از خلافت در حيات خود اقاله مىخواست و مىگفت: «اقيلونى فلست بخيركم» (خلافت را از من بگيريد من بهترين شما نيستم) ولى بعد از وفات خودش آنرا به عقد ديگرى درآورد.
درباره طلحه و زبير در دعا فرموده: «اللّهم انّهما قطعانى و ظلمانى و نكثا بيعتى و البّا الناس علىّ فاحلل ما عقدا...» خ ١٣٧ ١٩٥ خدايا آن دو نسبت به من قطع طاعت و ظلم كردند، بيعت مرا شكستند مردم را بر من شوراندند، خدا آنچه گره كردهاند باز كن
تعاقد: بين الاثنين است عهد كردن و پيمان بستن با هم ديگر درباره تأسّف از مؤمنان حقيقى فرموده است: «اين عمّار، اين ابن التيّهان و اين ذو الشهادتين و اين نظراؤهم من اخوانهم الذين تعاقدوا على المنيّة...» خ ١٨٢ ٢٦٤.
كجاست عمّار ياسر، كجاست ابو هيثم مالك بن تيّهان كجاست خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين... آنانكه بر مرگ در راه خدا پيمان بستند.
معقد: اسم مكان است محل عقد. جمع آن معاقد است «چنانكه فرموده: «انّ