مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٢٢ - ندد
كردن:
«ندب الميّت: بكاه»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است، به ابو موسى كه حاكم كوفه بود مىنويسد: «فاذا قدم رسولى عليك فارفع ذيلك و اشدد مئزرك و اخرج من جحرك و اندب من معك فان حقّقت فانفد و ان تفشّلت فابعد» نامه ٦٣ ٤٥٣، چون فرستاده من پيش تو آيد دامنت را بالا زن، كمرت را محكم ببند از سوراخت بيرون آى، آنهائى را كه با تو هستند به جهاد بر خوان، اگر حق را گرفتى دستور را اجرا كن و اگر سستى پيش گرفتى از كار من دور باش. به اهل بصره فرموده: «ويل لسكككم العامرة... من اولئك الذين لا يندب فتيلهم و لا يفتقد غائبهم» خ ١٢٨ ١٨٦، واى بر راههاى آبادتان از جماعتى كه مقتولشان گريه كننده ندارد، و غائبشان مفقود خوانده نمىشود لشكريان صاحب زنج اغلب غلامان بىاهل و عيال بودند، و كسى نداشتند كه بر آنها گريه كند و نيز به قدرى زياد بودند كه اگر كسى كشته مىشود، معلوم نمىشد تا بگويند: فلانى چه شد درباره اموات فرموده: «فهم جيرة لا يجيبون داعيا و لا يمنعون ضيما و لا يبالون مندبة» خ ١١١ ١٦٦، مندبه: گريه و نوحهگرى است، آنها همسايهاند ولى دعوت كننده را جواب نمىدهند، ظلمى را از خود منع نمىكنند به نوحهگرى و گريه توجّهى ندارند.
ندح
(مثل عقل و قفل) كثرت. وسعت. زمين وسيع «ندحه» به ضمّ و فتح اول زمين وسيع، دو مورد از اين لفظ در «نهج» آمده است، به مالك اشتر مىنويسد: «و لا تندمنّ على عفو و لا تبجحنّ بعقوبة و لا تسرعنّ الى بادرة وجدت منها مندوحة» نامه ٥٣ ٣٢٨، بر هيچ عفوى پشيمان مباش و بر هيچ عقوبتى شادى مكن و بر هيچ حدّتى و فشارى روى مياور، در صورتى كه راه خلاصى در پيش دارى. درباره سئوال از خدا فرموده: «يسئلون من لا تضيق لديه المنادح و لا يخيب عليه الراغبون» خ ٢٢٢ ٣٤٣ به منادح جمع مندوحه به معنى زمين وسيع است گوئى منظور از آن وسعت بذل و بخشش است، يعنى سئوال مىكنند از خدائيكه پهنههاى بخشش بر او تنگ نيست، و رغبت كنندگان از او نوميد نمىشوند.
ندد
نذّ به كسر اول به معنى مثل و مانند است:
«الندّ: المثل و العدل»