مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٤٣ - نصل
احتجاج كردند و غالب شدند، اگر جريان چنين است پس حق با ما بنى هاشم است نه با شما بنى اميّه، و اگر دليل غير از قرابت باشد، انصار در ادّعاى خود حق بودهاند و مهاجران غاصب شدهاند.
و نيز به معاويه مىنويسد: «و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء التمييز بين المهاجرين و الانصار و ترتيب درجاتهم و تعريف طبقاتهم» نامه ٢٨ ٣٨٦ و نيز در نامه ٦ و ٤٦ آمده است و باز به معاويه مىنويسد: گفتهاى كه با مهاجران و انصار به جنگ من خواهى آمد، مهاجر بودن شما در روز «بدر» كه برادرت عمرو بن ابىسفيان اسير گرديد، قطع شده است.
نصص
از اين مادّه فقط يك مورد در «نهج» آمده كه در غريب ٤ ٥١٨: فرموده: «اذا بلغ النساء نصّ الحقاق فالعصبة اولى» نصّ آخر و انتهاى هر چيز است:
«النصّ: من كل شىء منتهاه»
يعنى چون زنان بانتهاى دفاع از حق خود رسيدند، در ازدواج آنها اقوام پدرى از مادرشان اولى است رجوع شود به «حقّ»
نصف
انصاف: معامله و رفتار با عدالت است و آن بارها در «نهج» آمده است، انتصاف: طلب انصاف و گرفتن حق به تمام. به مالك اشتر مىنويسد: «انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى»، نامه ٥٣ ٤٢٨ يعنى: داد خدا و مردم را بده از خودت و خواصّت و از آنهائيكه به آنها ميل دارى و گرنه ظالم هستى، انصاف با خدا عمل به اوامر و نواهى اوست و انصاف با مردم رفتار با عدالت ميان آنهاست. در حكمت ٢٢٤ فرموده: «و بالنصفة يكثر المواصلون و بالافضال تعظم الاقدار» نصفه (مثل طلبه) به معنى انصاف است يعنى با رفتار با عدالت، دوستان زياد مىشوند و با احسان مقامها بزرگ ميگردند. تناصف بين الاثنين است، نصف يك دوّم شىء مىباشد چنانكه فرمايد: «التودّد نصف العقل- الهمّ نصف الهرم» حكمت ١٤٢ و ١٤٣
نصل
(مثل عقل) تيغ. پيكان. سر نيزه و تيغه چاقو چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، راجع به آينده و اينكه مردمى در مقابل بدعتها و ظلمها قيام