مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩١٥ - كمه
خ ١٩٢ ٢٨٨ خاموش كنيد آنچه در دلهاى شما پنهان شده از آتش تعصّب و كينههاى جاهليّت.
و درباره معاويه به يارانش فرمود: «عليكم بهذا... الرواق المطّنب فاضربوا ثبجه فانّ الشيطان كامن فى كسره» خ ٦٦ ٩٧ به بينيد اين خيمه طنابدار را از وسط آن بزنيد كه شيطان در پائين آن متوارى شده، منظور معاويه عليه لعائن الله است.
درباره خفّاش و نور آفتاب فرموده: «و ردعها بتلألؤ ضيائها عن المضّى فى سبحات اشراقها و اكنّها فى مكامنها عن الذهاب فى بلج ائتلافها» خ ١٥٥ ٢١٧، آفتاب با تابش نور خود، خفّاش را مانع شده كه در درجات نور آن راه برود و مخفى كرده او را در مخفيگاهايش از اينكه در نور آشكار پرواز نمايد
مكمن (بر وزن محشر) محلل مخفى شدن است جمع آن مكامن (مخفيگاهها) آيد «كمين» آنستكه در محلّى مخفى مىشود كه شناخته نشود چنانكه «و ظهور كمينها» در خ ١٥١ آمده است
كمه
(مثل شرف) كورى و كم نور شدن چشم:
«كمه كمها: عمى و صارا عشى»
«اكمه» كور مادرزاد و نيز به معنى كور است، از اين ماده دو مورد در «نهج» آمده است، درباره دنيا فرموده: «من راقه زبرجها اعقبت ناظريه كمها و من استشعر الشغف بها ملئت ضميره اشجانا» حكمت ٣٦٧ يعنى: هر كس زينت دنيا را خوش دارد، دنيا در چشم نگاه كنندگانش كورى مىنهد، و هر كس به آن تعلق شديد يابد دلش را از غصّهها پر سازد.
در نامه ٣٣ به قثم بن عباس فرماندار مكه معظّمه مىنويسد: «امّا بعد فانّ عينى بالغرب كتب الّى يعلمنى انّه وجّه الى الموسم اناس من اهل الشام العمى القلوب الصمّ الاسماع الكمه الابصار الذين يلبسون الحق بالباطل... فاقم على ما فى يديك قيام الحازم الصليب» نامه ٣٣ ٤٠٧، جاسوس من از بلاد غرب به من نوشته، عدّهاى از اهل شام به موسم حجّ فرستاده شدهاند (معاويه آنها را فرستاده است) دستهاى كوردل كه گوششان از شنيدن كلام حق كر و چشمشان كور است، به حق لباس باطل مىپوشانند در كار خودت باش مانند محتاط قوى.