مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٢٧ - صبر
«من اصبح على الدنيا حزينا فقد اصبح لقضاء اللّه ساخطا» حكمت ٢٢٨، اينجا «اصبح» به معنى «صار» است يعنى هر كس بر دنيا غمگين باشد به قضاء خدا خشمگين گشته است.
و در مقام موعظه و پند گرفتن از وجود خويش فرموده: «ايّها الناس استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعّظ» خ ١٠٥ ١٥٢ و آن در «شعل» گذشت، نور اخذ كنيد از شعله چراغ وعظكننده وعظپذير
«صبوح»: آنچه در وقت صبح آشاميده مىشود. در رابطه با ملاحم فرموده است: «ثمّ ليشحذنَّ فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل ابصارهم... و يغبقون كأس الحكمة بعد الصبوح» خ ١٥٠ ٢٠٨ يعنى سپس گروهى از آنها تصميم خويش را بر جنگ تيز مىكنند مانند تيز كردن آهنگر دم شمشير و كارد را، بصيرت آنها با قرآن روشن مىشود... نوشانده مىشوند كاسه حكمت را شب هنگام بعد از نوشانده شدن در صبح، يعنى حكمت الهيّه مرتب به آنها افاضه مىشود.
صبر
در اصل به معنى حبس و نگاه داشتن است:
«صبر الدابّة: حبسها بلا علف»
راغب نگاه داشتن در تنگى گفته است
آن در اصطلاح خويشتن دارى و حبس نفس است به هر چيزيكه شرع و عقل تقاضا مىكند، و يا از چيزيكه شرع و عقل از آن نهى مىكند،
ماه رمضان را «شهر الصبر»
گويند كه انسان نفس خويش از چيزهائى حبس و منع مىكند، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است.
چنانكه فرموده: «و الدهر يومان يوم لك و يوم عليك فاذا كان لك فلا تبطر و ان كان عليك فاصبر» حكمت ٣٩٦ «لا تبطر» متكبر و ظالم نباش و نيز فرموده: «و الصبر صبران: صبر على ما تكره و صبر عمّا تحبّ» حكمت ٥٥
«قتل صبر» آنستكه دستهاى كسى بسته شود و يا كسى او را بگيرد تا ديگرى بكشد و يا او را براى كشتن زندانى كنند در هر صورت گفته مىشود «قتل صبرا» درباره طلحه و زبير و اتباع آنها فرموده: «فقدموا على عاملى بها و خزّان بيت المال المسلمين و غيرهم من اهلها فقتلوا طائفة منهم صبرا و طائفة عذرا» خ ١٧٢ ٢٤٧ اصطبار: صبر كردن. چنانكه از قرآن مجيد نقل كرده «و أمر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها» خ ١٩٩ ٣١٧ «تصبّر» نيز به همان معنى است به حضرت مجتبى ٧ مىنويسد: «و عوِّد نفسك التصبّر على المكروه» نامه ٣١ «تصبير» امر كردن به صبر. در رابطه با شخص محتضر فرموده: «و خرسوا عن جواب السائلين عنه... و ممّن لهم اياب عافيته و مصبِّر لهم على فقده» خ ٢٢١ ٣٤١،