مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٣٠ - ورط
خ ١٧ ٦٠، خونها از قضاوت ظالمانه او فرياد مىكشد و ميراثها ضجّه مىكند، عبارت عجيبى است.
ورد
طبرسى فرموده: ورود در اصل مشرف شدن به دخول است نه خود دخول: «اصل الورود الاشراف على الدخول و ليس بالدخول»
راغب در مفردات گويد: ورود در اصل قصد آب است، سپس در غير آن به كار رود
به هر حال در دخول نيز به كار مىرود، مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره شهادت خويش فرمود: «و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته و ما كنت الّا كقارب ورد و طالب وجد و ما عند الله خير للابرار» نامه ٢٣ ٣٧٨ «قارب» كسى كه در پى آب است، معنى آن در «قرب» گذشت «قارب ورد» يعنى طالب آبى كه به آب رسيد.
در خ ٨٥ ١١٦ فرموده: «فكأن قد... دهمتكم مفظعات الامور و السياقة الى الورد المورود» ورد (مثل جسر) را عطش، اشراف بر آب خواه داخل بشود يا نه حصّه آب و غيره گفتهاند، در اينجا مراد مرگ يا محشر است گويا كه كارهاى شديد شما را گرفته و سوق به مرگ يا محشر براى شما رو آورده است.
ورد
(مثل عقل) گل:
«الورد: الذى يشمّ»
آن فقط يك بار در «نهج» يافته است، درباره طاووس فرموده: «و اذ تصّفحت شعرة من شعرات قصبه ارتك حمرة ورديّة و تارة خضرة زبرجديّة» خ ١٦٥ ٢٣٨، اگر پرى از پرهاى نان استخوان او را بنگرى، به تو رنگ سرخ گل را نشان مىدهد و گاهى سبزى زبرجد مانندى را.
ورط
ورطه (مثل نرمه) هلاكت. شدت. هر كاريكه نجات از آن مشكل است «ورطّه» يعنى او را به هلاكت انداخت «تورّط» افتادن در هلاكتى كه راه نجات نيست، پنج مورد از آن در «نهج» يافته است: «الذنوب المورّطة» خ ٨٣، گناهان به هلاكت اندازنده، «ورطات القتل» خ ١٩٢ ورطههاى قتل. به حضرت مجتبى صلوات الله عليه مىنويسد: «فليكن طلبك ذلك بتفّهم و تعلّم لا بتورّط الشبهات» نامه ٣١ ٣٩٥ باشد طلب تو براى رسيدن به حقيقت چيزى با تفهّم و تعلم نه با به ورطه شبهات وارد شدن «تتورّط الظلماء» نامه ٣١ ٣٩٥ داخل