مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧١ - طخية
مثل طبع (زدن) سكّه و درهم
از اين جهت به عادت و خلق انسان طبع و طبيعت گفتهاند، سه مورد از اين ماده در «نهج» آمده است درباره علم حقيقى فرموده: «العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع» حكمت ٣٣٨، علم مطبوع آنستكه در انسان رسوخ كرده و اثرش در اعمال ظاهر باشد و علم حقيقى آن است.
درباره انسان كه هر دوائى دردى را باعث مىشود فرموده: «و لا اعتدل بممازج من تلك الطبائع الّا امّد منها كلّ ذات داء» خ ٢٢١ ٣٤١ منظور از «طبائع» طبيعتهاى انسان كه با هر دوائى اعتدال يك طبيعت را مىخواهد كه آن دوا خود مرضى را مىآورد
طبق
(مثل شرف) اصل آن به معنى حال است چنانكه طبرسى و زمخشرى گفته است و نيز از معانى آن است برابرى،
راغب گويد: مطابقت آنستكه چيزى را بالاى چيزى بگذارى و به اندازه آن باشد
گاهى در چيزى كه بالاى چيزى يا موافق چيزى باشد به كار مىرود، چهارده مورد از آن در «نهج» آمده است.
به اهل مصر درباره مالك اشتر نوشته است: «فقد بعثت اليكم عبدا من عباد الله... فاسمعوا له و اطيعوا فيما طابق الحق» نامه ٣٨ ٤١٠
طابق (به فتح و كسر باء) عضو. ظرفى كه در آن چيز طبخ مىكنند. و آن معرّب «تابه» است
در قاموس از معانى آن آجر بزرگ گفته است «الطابق كهاجر و صاحب: الآجر الكبير»
درباره عذاب آخرت فرموده: «افرأيتم: جزع احدكم من... الرمضاء تحرقه فكيف اذا كان بين طابقين من نار» خ ١٨٣ ٢٦٧ آيا مىبينيد ناله خود را از ريك سوزان، چطور مىشود حال انسان ميان دو آجر بزرگ از آتش (نعوذ بالله منها).
«اطباق- طبقات» يعنى طبقهها و مرتبهها ست «اطباق» اقشار مردم را نيز طبقه و طبقات گويند چنانكه در نامه مالك آمده است.
طحن
آسياب كردن. كوبيدن آرد كردن. آن فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود درباره مردگان فرموده: «فكيف يكون بينهم تزاور و قد طحنهم بكلكله البلى و اكلتهم الجنادل و الثرى» خ ٢٢٦ ٣٤٩ «كلكل» به معنى سينه است، امام صلوات الله عليه پوسانيدن را به سينه شتر تشبيه كرده كه چيزى را زير آن مىكوبد. يعنى چطور مردگان يكديگر را زيارت مىكنند حال آنكه پوسيده شدن با سينهاش آنها را كوبيده و سنگها و خاك آنها را خورده است
طخية
تاريكى «الطخية: الظلمة. الطاخية: الظلمة الشديدة» آن تنها يكدفعه