مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٣٠ - لجج
المسير اليكم لاوقعنّ بكم وقعة لا يكون يوم الجمل اليها كلعقة لاعق» نامه ٢٩ ٣٨٩ يعنى اگر بار ديگر مرا ناچار كنيد كه به بصره برگردم جريانى براى شما پيش مىآورم كه واقعه جمل در مقابل آن مانند ليسيدن انگشت باشد.
درباره اهل بيت : فرموده: «هم موضع سرّه و لجاء امره و عيبة علمه» خ ٢ ٤٧ «لجاء» پناهگاه، آنها محلّ اسرار خدا و پناهگاه امر خدا و ظرف علم خدا هستند
لجب
تلاطم موج دريا. فرياد و صداى برخاسته:
«لجب البحر لجبا: هاج موجه. لجب الجيش: صاحوا»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره جهنم فرموده: «و باب قد اطبق على اهله فى نار لها كلب و لجب و لهب ساطع و قصيف هائل» خ ١٠٩ ١٦٢ و شدّت يافته حرارت آن در دربى كه بر اهل آن بسته شده در آتشى كه پرهيجان است و غرّنده و داراى شعله بلند شده و فريادى وحشتزا (نعوذ بالله من النار) درباره صاحب رنج فرموده: «و قد سار بالجيش الذى لا يكون له غبار و لا لجب...» خ ١٢٨ ١٨٥ يعنى لشكرى كه نه گرد و غبار دارد و نه صداهاى برخاسته و بلند شده، مشروح آن در «حمحمه» گذشت. و نيز درباره آتش (اعاذنا الله منها) فرموده: «و نار شديد كلبها عال لجبها، متغيّظ زفيرها...» خ ١٩٠ ٢٨٢ «كلب» ديوانگى و هار شدن سگ است اطلاق آن بر آتش بواسطه هيجان و فوران آن است، يعنى آتشى كه فوران آن شديد و فرياد آن بلند صفير آن خشمگين است
لجج
لجاج و لجاجت: ادامه عناد:
«لجّ الرجل لجاجا و لجاجة: تمادى فى العناد»
لجّه به معنى آب بزرگ است «لجّة البحر» حركت امواج درياست «بحر لجّى» درياى بزرگ و متلاطم. مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره جريان صفّين به شهرهاى اسلامى نوشت: «فمن تمّ على ذلك منهم فهو الذى انقذه الله من الهلكة و من لجّ و تمادى فهو الراكس الذى ران الله على قلبه» نامه ٥٨ ٤٤٨ آنكه از آنها بر اين گفتار پايدار ماند او كسى است كه خدا از هلاكت نجاتش داده و هر كه لجاجت كرد و در آن اصرار ورزيد او عهد شكنى است كه خداوند بر قلبش زنگ و تيرگى گذاشته است.