مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٦٧ - ضهى
على بن ابى طالب به نجات شما ضامن است
ضنك
تنگ و تنگ شدن، اسم و مصدر هر دو آمده است
«ضنك المكان ضنكا: ضاق»
پنج مورد از آن در «نهج» آمده است درباره دنيا و مردگان فرموده است: «و هل زوّدتهم الّا السغب، او احلّتهم الّا الضنك» خ ١١١ ١٩٦ آيا دنيا جز گرسنگى زادى به آنها داده است و جز در تنگى، آنها را ساكن كرده است.
در تعريف اسلام فرموده است: «لا انقطاع لمدّته و لا عفآء لشرائعه و لا جذّ لفروعه و لا ضنك لطرقه» خ ١٩٨ ٣١٤، زمانش تمام شدنى نيست، احكامش كهنه نمىشود، شاخههايش قطع نمىگردد راههايش تنگى ندارد
ضنن
ضنّ- به فتح اول و كسر آن- بخل «ضنين»: بخيل
راغب گويد: بخل به چيز نفيس را ضنّه
گويند، اين ماده هفت بار در «نهج» آمده است، در حكمت ٣٦٢ فرموده: «من ضنّ بعرضه فليدع المراء» هر كه به آبروى خود بخيل است و نمىخواهد از دست برود مجادله در كار ناحق را ترك كند، درباره جريان تحكيم كه بعد از دومة الجندل حيله معاويه و عمرو بن عاص آشكار شد فرمود: «قد كنت امرتكم فى هذه الحكومة امرى... فابيتم علىّ... حتى ارتاب الناصح بنصحه و ضنّ الزند بقدحه» خ ٣٥ ٨٠ چخماق به آتش افروختناش بخل ورزيد مشروح آن در «زند» گذشت.
درباره بى ياور ماندن بعد از بيعت ابو بكر فرموده است: ديدم جز اهل بيتم ياورى ندارم، بر مردن آنها بخل ورزيدم و بر خاشاك چشمم صبر كردم «فضننت بهم عن الموت و اغضيت على القذى» خ ٢٦ ٦٨
ضهد
اضطهاد: قهر كردن، مجبور كردن، اذيت كردن مضطهد»: مقهور و مجبور.
«اضطهده: قهره، اضطهره، و آذاه بسبب المذهب»
دو مورد از آن در «نهج» بكار رفته است. در مقام دعا فرموده است: «اللهم انّى اعوذ بك ان افتقر فى غناك... او اضطهد و الامر لك» خ ٢١٥ ٣٣٢ خدايا به تو پناه مىبرم از اينكه در غناى تو فقير شوم و با آنكه كار در دست توست مقهور و مضطّر گردم.
در نامه مالك اشتر بعد از آنكه او را از ظلم بر بندگان مىترساند، فرموده: «فان الله سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد» نامه ٥٣ ٤٢٩، خداوند ناله مظلومان را شنواست و در كمين ظالمان است
ضهى
مضاهاة: مشابهت و هم شكلى، آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، درباره طاووس فرموده: «و ان ضاهيته بالملابس فهو كموشىّ الحلل» خ