مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٠٧ - همهمه
اختلاف هست ابن ابى الحديد گفته: او همّام بن شريح بن يزيد است و از بعضى روايتها استفاده مىشود كه همّام بن عبادة بن خثيم است.
به هر حال در نهج خ ١٩٣ ٣٠٣ چنين آمده: همّام روزى به امير المؤمنين ٧ گفت: اهل تقوى را بر من چنان توصيف كن كه گويا به آنها مىنگرم، امام ٧ در جواب او درنگ كرده و فرمود: يا همام تقوى پيشه كن و نيكوكار باش كه: ﴿«انّ الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون»﴾ همام به آن قانع نشد و به امام ٧ اصرار كرد، حضرت پس از حمد و ثناى خداوند و صلوات بر رسول خدا ٦ شروع فرمود به بيان اوصاف متقين، همام به دقّت گوش مىداد چون كلام امام ٧ به محلى رسيد، همّام دفعتا بيهوش شد و در همان بيهوشى از دنيا رفت، اما صلوات الله فرمود: به خدا قسم از اين پيشامد براى او مىترسيدم آيا مواعظ در انسان چنين اثر مىگذارد آرى اگر موعظه از دهان حضرت ولّى ذو الجلال بيرون بيايد چنان اثر خواهد گذاشت واقعا غير قابل وصف است كه انسان مطالب حق را طورى بيان كند و طورى از دل برآورد كه شنونده ناگهان قالب تهى كند، اين از امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه سزاست.
همهمه
سخن گفتن به طور خفى:
«همهم الرجل همهة: تكلّم كلاما خفيّا»
صداى گاو و فيل و امثال آنها را نيز همهمه گويند. آن سه بار در «نهج» آمده است در صف اهل تقوى فرموده: «فى معشرا سهرت عيونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم و همهت بذكر ربّهم شفاههم» نامه ٤٥ ٤٢٠، طوبى به كسى كه بنده خدا باشد در ميان جمعى كه ترس قيامت خواب را از چشم آنها گرفته و پهلويشان براى عبادت شب از رختخوابها دور رفته لبهايشان به ياد خدا گوياست. جمع آن هماهم است چنانكه فرموده: «الحمد لله الذى... ردع خطرات هماهمم النفوس عن عرفان كنه صفته» خ ١٩٥ ٣٠٨ حمد خدائى است كه خطورات همهمههاى قلوب را مانع شد از اينكه كنه صفت او را بدانند «هماهم النفوس» حديث نفس است.