مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨٤ - غضض
رفتم عجب نيست، چون ما در سايه شاخهها و ابرها و محل وزيدن بادها هستيم كه ثابت نمىمانند: «فانّا كنّا فى افياء اغصان و مهبّ رياح و تحت ظلّ غمام اضمحلّ فى الجوّ متلفّقها...» خ ١٤٩ ٢٠٧
غضب
خشم.
راغب گويد: غضب جوشش و غليان خون قلب است براى انتقام
غضبان: خشمگين. مغاضبه: به غضب آوردن مواردى از آن در «نهج» آمده است، آنگاه كه عثمان ابو ذر را از مدينه به ربذه تبعيد كرد، حضرت براى مشايعت او تشريف آورد و چنين فرمود: «يا ابا ذر انّك غضبت للّه فارج من غضبت له انّ القوم خافوك على دنياهم و خفتهم على دينك» خ ١٣٠ ١٨٨، اى ابا ذر تو براى خدا خشمگين شدى، خدا را اميددار كه براى او خشمگين شدهاى، عثمان و اتباع او از تو براى دنياى خود ترسيدند و تو براى دين خود از آنها ترسيدى
غضر
غضارة: كثرت مال و فراوانى بعد از تنگى است و آن جمعا چهار بار در «نهج» آمده است، درباره دنيا فرموده است: «لا ينال امرء من غضارتها رغبا الّا ارهقته من نوائبها تعبا» خ ١١١ ١٦٥، كسى از فراوانى دنيا به آرزوئى نمىرسد، مگر آنكه از بلاهايش كه او را احاطه كرده به رنج مىاندازد
غضض
غضّ: كم كردن صدا و كم كردن نگاه چشم،
راغب چنين گويد: «الغضّ: النقصان من الطرف و الصوت»
ظاهرا درباره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله
در نهايه نقل شده: «كان اذا عطس غضّ صوته» چون عطسه مىكرد صدايش را پائين مىآورد
مواردى از آن در «نهج» آمده است.
درباره دنيا فرموده: «فغضّوا عنكم عباد الله غمومها و اشغالها لما قد ايقنتم به من فراقها...» خ ١٦١ ٢٣٠، بندگان خدا از غمها و مشغوليتهاى دنيا چشم پوشيد زيرا كه به فراق آن يقين كردهايد
غضّ به معنى طراوت و تازگى نيز آيد، در خ ١٧٨ ٢٥٧ فرموده: «و ايم اللّه ما كان قوم قطّ فى غضّ نعمة من عيش فزال عنهم الّا بذنوب اجترحوها» به خدا قسم هيچ قومى در كثرت و طراوت زندگى نبودند كه از دستشان رفته باشد مگر به علت گناهانى كه مرتكب شدند.