مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٥٧ - عنز
طالب آن باشد، او را كور گرداند
«عميا» مؤنّث اعمى است «فتنه عمياء مظلمة» خ ٩٣ درباره غصب خلافت فرموده: «فطفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عمياء» خ ٣ ٤٨، شروع به فكر كردم كه آيا با دست خالى بستيزم يا بر ظلمت كور (انحراف حاصل شده از غصب خلافت) صبر كنم.
عنت
(بر وزن شرف) مشقّت و سختى.
«عنت الرجل عنتا» يعنى بر او مشقت وارد شد
به معنى فساد نيز آيد «تعنّت» اذيت كردن و ذلّت و مشقّت كسى را خواستن، چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، در حكمت ٣٢٠ به سائلى كه از مشكلى سئوال مىكرد فرمود: «سل تفّقها و لا تسئل تعنّتا فانّ الجاهل المتعلم شبيه بالعالم و انّ العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنّت» يعنى براى دانستن بپرس نه براى به زحمت انداختن و مغلوب كردن، چون نادان متعلم مانند عالم است و داناى برون از انصاف مانند جهل آزار كننده است
عنج
كشيدن و بلند كردن:
«عنجه جذبه فرفعه»
آن فقط يك بار در «نهج» آمده، در وصف طاووس فرمايد: «اذا درج الى الانثى نشره من طيّه و سمابه مطّلا على رأسه كانّه قلع دارىّ غنجه نوتيّة» خ ١٦٥ ٢٣٦، يعنى: چون به طرف ماده آيد، دم خود را باز مىكند و آنرا بالا مىبرد و بر سر خود مىافزايد، گوئى كه آن بادبان كشتى دارين است كه كشتيبان آنرا برافراشته است
عند
عنود به ضم اوّل- مخالفت با حقّ:
«عند عنودا: خالف الحق و ردّه عارفا به»
عنيد: طاغى، مخالف حق، لجوج، چهار مورد از آن در «نهج» به كار رفته است، در خ ٣٢ ٧٤ درباره زمان فرموده: «ايّها الناس انّا اصحبنا فى دهر عنود و زمن كنود، يعدّ فيه المحسن مسيئا» مردم ما دچار روزگارى مخالف حق و زمانى ناسپاس شديم، كه در آن، نيكوكار بدكار حساب مىشود، در وصف دنيا فرموده: «العنود الصدود» خ ١٩١، طاغى و بازدارنده از حق، «و تنقاد به بعد المعاندة» خ ٢٢٢، با ذكر خدا منقاد شوى بعد از مخالفت حق
عنز
بز ماده «الانثى من المعز» و آن دو بار در «نهج» آمده است در خ