مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٦ - عطش
عليهم» نامه ٢٦ ٣٨٢ عامل زكات را امر ميكنم بر مردم سيلى نزند و آنها را بهتان نگويد و از آنها از روى تكبر كه كارمند حكومت است روى نگرداند
عضو
جزئى از مجموع جسد، مانند دست و گوش و... و آن به شكل مفرد و جمع هفت بار در «نهج» آمده است در مقام تهديد فرموده است: «اعضائكم شهوده و جوار حكم جنوده و ضمائركم عيونه» خ ١٩٩ ٣١٨، اعضاء شما شاهدهاى خدا و جوارح شما لشكريان او و ضميرهاى شما جاسوسهاى او هستند.
درباره نماز به حكام نوشته: «و صلّوا بهم العصر و الشمس بيضاء حيّة فى عضو من النهار» نامه ٥٢ ٤٢٦، منظور از «عضو» جزء است رجوع شود به «حىّ»
عطب
(بر وزن عقل) نرمى (و بر وزن شرف) هلاكت و شدّت غضب. و آن سه بار در «نهج» آمده است، در مقام موعظه فرموده است: «و من سلّ سيف البغى قتل به و من كابد الامور عطب» حكمت ٣٤٩ هر كس شمشير ظلم بركشد با آن كشته مىشود و هر كه در كارها خود را به رنج اندازد هلاك مىشود، درباره دهر و روزگار فرموده است: «يرمى الحىّ بالموت و الصحيح بالسقم و الناجى بالعطب» خ ١١٤ ١٧٠، مىاندازد زنده را به مرگ و سالم را به مرض، و نجات يافته را به هلاكت و نيز درباره دنيا فرموده: «دار حرب و سلب و نهب و عطب» خ ١٩١ ٢٨٥، ناگفته نماند هر سه مورد در معناى هلاكت به كار رفته است
عطر
(بر وزن شرف) خوشبوئى
«عطر الرجل عطرا: تطّيب»
به فتح اول و كسر دوّم به معنى خوشبوست و آن فقط يك بار در «نهج» ديده ميشود، درباره مشك فرمايد: «نعم الطيب المسك خفيف محمله عطر ريحه» حكمت ٣٩٧، بهتر عطر است مشك، حملش آسان و بويش خوشبوست
عطش
تشنگى. و آن پنج بار در «نهج» آمده است درباره قرآن فرموده است: «جعله اللّه ريّا لعطش العلماء و ربيعا لقلوب الفقهاء و محاجّ لطرق الصلحاء» خ ١٩٨ ٣١٦ «محاجّ» جمع محجّه به معنى جادّه و راه وسيع است يعنى خداوند قرآن را سيرابى قرار داده براى عطش عالمان و بهار براى قلوب دانايان و راههاى وسيع براى صالحان و نيز در صفحه ٣١٤ همان خطبه آمده است