مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٢٠ - شور
با دنياى ديگرى فاسد نمىكنم، تو حق دارى كه با من مشورت كنى و من نظر بدهم، اگر ديدى رأى تو را قبول نكردم از من اطاعت كن، در اين باره سه مورد را بررسى مىكنم.
١: آنحضرت به ابى بكر كه خلافت اسلامى را غصب كرده بود چنين فرموده است: «و اعجباه ا تكون الخلافة بالصحابة و القرابة.
فان كنت بالشورى ملكت امورهم فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اولى بالنّبى و اقرب
»، اين اشعار مشروحا در «حجج» گذشت.
٢: درباره شوراى شش نفرى كه عمر بن الخطاب به وجود آورد و گفت بعد از من: (على ٧) عثمان، عبد الرحمن بن عوف، طلحه، زبير و سعد بن ابى وقاص مشورت كرده يك نفر را از ميان خودشان انتخاب كنند فرموده است: «فيا للّه و للشورى متى اعترض الريب فىَّ مع الاوّل منهم حتّى صرت اقرن الى هذه النظائر، لكنّنى اسففت اذا اسفّوا و طرت اذا طاروا» خ ٤٩٣، خدايا اين چه شورائى است، چه زمانى كسى در افضل بودن من نسبت به ابى بكر شك كرده تا اينكه با اين افراد همطراز باشم، ليكن بنا به مصلحت اسلام، آنگاه كه پائين آمدند، پائين آمدم و آنگاه كه بالا رفتند بالا رفتم و با آنها دمساز شدم، امام صلوات اللّه عليه آن شورى را غير شرعى مىدانست.
٣: به معاويه مىنويسد: «انّه بايعنى القوم الذين بايعوا ابا بكر و عمر و عثمان فلم يكن للشاهدان يختار و لا للغائب ان يرّد و انّما الشورى للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا على رجل و سمّوه اماما كان ذلك للّه رضى...» نامه ٦ ٣٦٧، يعنى همانهائيكه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من بيعت كردند، و آن طورى بود، كه در اثر اجتماع كسى به غير نمىتوانست رأى بدهد و غائب حق ردّ آنرا نداشت، شورى بر عهده مهاجران و انصار است، اگر براى كسى اجتماع كرده و او را به امامت برگزيدند رضاى خدا در آنست. اهل سنت در اينجا بسيار ايستاده و گفتهاند: امام صلوات اللّه عليه شورى را حق دانسته است، و خلافت انتخابى است نه انتصابى. ولى حق واقع آنستكه: آن