مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٦ - شطن
راحتى كشيده خواهد شد) نگاهها را تند و غضب آلود كنيد. و از راست و چپ دشمن بزنيد (تا خود را گم كنند) صلوات و سلام خدا بر تو باد اى مرد كمال.
شسع
- به كسر اول- بند كفش آن در كفش عربى بندى و محلى است كه انگشت دوّم و سوّم پا در آن داخل مىشود در لغت آمده:
«الشسع: زمام بين الاصبع الوسطى و التى بليها»
و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، منذرين جارود عبدى كه از كارگزاران حضرت بود در كارش خيانت كرد حضرت ضمن كلامى به وى نوشت: «و لئن كان ما بلغنى عنك حقّا لجمل اهلك و شسع نعلك خير منك» نامه ٧١ ٤٦٢ اگر آنچه از خيانت تو به من رسيده، درست باشد شتر خانواده و بند كفشت از تو بهتر است «جمل اهلك و شسع» حاكى از بىاعتبارى و حقارت است.
شطر
نصف. وسط جهت. بعض. طرف. و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است. در خطبه شقشقيّه درباره غصب خلافت توسط ابو بكر و عمر گويد: «فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لآخر بعد وفاته لشَّد ما تشَّطرا ضرعيها فصيّرها فى حوزة حشناء» خ ٣ ٤٨، عجبا كه ابو بكر در حياتش از خلافت استعفا مىكرد ولى براى بعد از خود آنرا به ديگرى عقد كرد، خيلى جدّى شد آنچه دو قسمت كردند دو پستان خلافت را و آنگاه خلافت را در محل خشنى قرار داد.
شطن
دور شدن. در لغت آمده:
«شطن عنه شطنا: بعد»
«شيطان» دور شده از رحمت. متمرّد، نون آن اصل كلمه و آن از ماده «شطن يشطن» است، جمع آن شياطين آيد و آن به صورت مفرد و جمع چهل و نه بار در «نهج» آمده است.
شيطان بعنوان وصف (دور شده از رحمت خدا) در نهج البلاغه مانند قرآن مجيد در انس و جن هر دو به كار رفته است، آن حضرت شنيد كه معاويه به زياد بن ابيه نامه مينويسد و مىخواهد او را بفريبد، آنوقت زياد از كارگزاران حضرت بود در نامهاى به وى نوشت: «و قد عرفت انّ معاوية كتب اليك يستزلُّ لبّك... فاحذره فانّما هو الشيطان ياتى المرء من بين يديه و من خلفه...» نامه ٤٤ ٤١٥، دانستهام كه معاويه به تو نامه نوشته عقلت را لغزش مىدهد، از او بر حذر باش او فقط شيطان است كه از طرف راست و چپ انسان مىآيد. بيشتر موارد آن در «نهج» در شيطان معروف و ابليس است، منظور از «شيطان الردهه» در خ ١٩٢ ٣٠٠ ذو الثديه از رؤساء خوارج است كه در «رده»