مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٦٥ - محن
خودم قسم كه ادامه دادى به نوشيدن شير خالص صبح كنان، رجوع شود به «بجر» درباره رفع مشكلات فرموده: «فان ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى احملهم من الحق على محضه» خ ١٦٢ ٢٣٢
محك
(مثل عقل) لجاجت و بد خلقى
«محك الرجل محكا: نازع فى الكلام و تمادى فى اللجاجة»
امحاك: به غضب و لجاجت وا داشتن از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» يافته است به مالك اشتر مىنويسد: «ثمّ اختر للحكم بين الناس افضل رعيّتك فى نفسك ممّن لا تضيق به الامور و لا تمحكه الخصوم» نامه ٥٣ ٤٣٤، براى قضاوت ميان مردم بهترين رعبّت خود را اختيار كن از كسانيكه كار بر آنها تنگ نمىشود و مخاصمه كنندگان آنها را به لجاجت و غضب نمىآورند «لا تمحكه» از باب افعال است
محل
(مثل عقل) حيله كردن، سعايت كردن در پيش سلطان. دو مورد از آن در «نهج» به كار رفته است در حكمت ١٠٢ فرموده: «يأتى على الناس زمان لا يقرّب فيه الّا الماحل و لا يظرّف فيه الا الفاجر» منظور از «ماحل» سعايت كننده پيش سلطان است «لا يظرّف» يعنى ظريف و زيرك شمرده نمىشود مگر بدكار.
درباره قرآن مجيد فرموده: «من شفع له القرآن يوم القيامة شفّع فيه و من محل به القرآن يوم القيامه صدّق عليه» خ ١٧٦ ٢٥٢ هر كس را قرآن روز قيامت شفاعت كند، شفاعت قرآن در باره او قبول است هر كس قرآن براى او روز قيامت سعايت كند، مورد تصديق واقع مىشود، سعايت قرآن، بيان كردن گناهان انسان در پيش خداست
محن
(مثل عقل) آزمايش كردن.
«محنه محنا: اختبر به و جرّبه»
مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره ميّت فرموده: «و اقعد فى حفرته نجيّا لبهتة السئوال و عثرة الامتحان» خ ٨٣ ١١٣، نشانده مىشود در قبرش مناجات كنان (كه صداى او را جز ملائكه نشنوند) براى حيرت سوال قبر و لغزش در امتحان اعمال، از اين معلوم مىشود كه روح در قبر وارد بدن مىشود و انسان مىنشيند تا جواب دهد، چنانكه در كتاب (سيرى در عالم برزخ) گفتهام