مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦١٥ - شمم
لگامهايش رها شده و اهل خود را به آتش داخل كردهاند.
شمس
آفتاب، اين كلمه به صورت مفرد و جمع شانزده بار در «نهج» آمده است: «و الشمس و القمر دائبان فى مرضاته يبليان كلّ جديد و يقرّبان كلّ بعيد» خ ٩٠ ١٢٣، اين كلام صريح است در حركت آفتاب و ماه.
و نيز جمله: «اللّهم رب السقف المرفوع و الجوّ المكفوف الذى جعلته مغيضا للّيل و النهار و مجرى الشمس و القمر» خ ١٧١ ٢٤٥، اى اللّه اى پروردگار آسمان برافراشته و جوّ نگاه داشته شده كه آنرا محلّ فرو رفتن شب و روز قرار داده و محل حركت آفتاب و ماه گرداندهاى
عبد شمس
پسر عبد مناف و جدّ اعلاى بنى اميّه است و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، از آن حضرت از قريش سؤال شد كه تيرههاى بنى هاشم و بنى محزوم و بنو عبد شمس از آنست فرمود: «و امّا بنو عبد شمس فابعدها رأيا» حكمت ١٢٠، اين مطلب در «خزم» گذشت.
شمل
شمول: فرا گرفتن و احاطه. به معنى پيچيدن نيز آيد، مانند پيچيدن جامه به خود. درباره زمان جاهليت فرموده: «فالهدى خامل و العمى شامل، عصى الرحمن و نصر الشيطان» خ ٢ ٤٦، هدايت خاموش بود، و ضلالت فراگير، خداوند معصيت شده و شيطان يارى شده بود
«شمله» كساء مخملى را گويند كه كوتاهتر از قطيفة باشد، درباره جهاد فرموده: «فمن تركه رغبة عنه البسه اللّه ثوب الذّل و شمله البلاء» خ ٢٧ ٦٩، هر كه از روى بىاعتنائى جهاد را ترك كند، خداوند لباس ذلت و رداى بلا را بر او مىپوشاند، برخىها آنرا فعل و «شمله البلاء» خواندهاند.
«شمل» مثل عقل، كار پراكنده و متشتّت «ليصدق رائد اهله و ليجمع شمله» خ ١٠٦ يعنى پيشوا بتابعان خود راست گويد و كار پراكندهاش را جمع نمايد
«شمال» چپ، و نيز باد شمال كه هر دو در «نهج» آمده است
شمم
شمّ: بوئيدن. شمم: بلندى و ارتفاع كوه. از اين ماده پنج مورد در «نهج» آمده است، درباره اختصاص خودش به رسول خدا ٦ فرموده است: «و لقد علمتم موضعى من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بالقرابة القريبة... يمسّنى جسده و يشمُّنى عرفه... ارى نور الوحى و الرساله و اشمُّ ريح النبوة» خ