مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٤٥ - لقب
گويد: ملفوفه نوعى حلواست
ولى آن در لغت پيدا نشد بلكه هديّهاى در چيزى پيچيده شده بود
لفق
لفق (مثل عقل) منضمّ كردن. آن فقط يك بار در «نهج» آمده است در رابطه با شهادت خودش فرموده است، اگر در اين لغزشگاه زخمدارى پايم استوار ماند و نمردم مطلوب همانست و اگر پايم لغزيد و از دنيا رفتم، آن بعيد نيست كه ما پيوسته در سايه شاخهها و محلّ وزيدن بادها و در سايه ابرها بودهايم كه زود متغيّر مىشوند: «فانّا كنّا فى... تحت ظلّ غمام اضمحلّ فى الجوّ متلفّقها...» خ ١٤٩ ٢٠٧ يعنى در زير سايه ابرى كه متلفّق و متراكم و متلاحق آن در جوّ از بين رفته است
لفو
الفاء: پيدا كردن. گويند:
«الفاه: وجده»
آن چند مورد در «نهج» آمده است، به معاويه مىنويسد: «متى الفيت بنى عبد المطلب عن الاعداء ناكلين و بالسيف مخوّفين» نامه ٢٨ ٣٨٩، كجا يافتهاى كه پسران عبد المطلب از مقابله با دشمنان بنشينند و از شمشير ترسيده شوند و در وصيت خويش فرمود: «يا بنى عبد المطلب لا الفيّنكم تخوضون دماء المسلمين خوضا تقولون قتل امير المؤمنين الا لا تقتلنّ بى الّا قاتلى» نامه ٤٧ ٤٢٢، اى فرزندان عبد المطلب نيابم شما را كه خون مسلمانان را به بهانه ريخته و مىگوئيد كه امير المؤمنين كشته شده است براى من جز قاتل من كسى را نكشيد
درباره رسول خدا ٦ فرموده: «ارسله بحجّة كافية و موعظة شافية و دعوة متلافية» خ ١٦١ ٢٣٠، «دعوه متلافية» يعنى دعوت دريابنده قبل از فساد و بدبختى
لقب
لقب نام دوّم انسان است كه با آن خوانده مىشود و در آن مراعات معنى لازم است به خلاف نام اوّل كه ممكن است مرتجل و بدون مراعات معنى باشد، آن فقط يك دفعه در «نهج» يافته است.
در خطبه همّام در وصف متقّين فرموده: «لا ينسى ما ذكّر و لا ينابز بالالقاب و لا يضارّ بالجار» ح ١٩٣ ٣٠٦، تذكر را فراموش نمىكند به كسى القاب بد نمىدهد، همسايه را اذيت نمىكند