مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٠٨ - فرح
فرج
زايل كردن:
«فرج الله الغمّ عن فلان فرجا: كشفه و اذهبه»
و نيز به معنى شكاف و جمع آن فروج است انفراج: باز شدن. موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، به كاتب خود عبيد الله بن ابى رافع فرمود: «الق دواتك، و اطل جلفة قلمك و فرّج بين السطور» حكمت ٣١٥، دواتت را ليقه بيانداز نوك قلمت را دراز ساز ميان سطرها را گشادهدار «ليقه»: موى يا پشمى كه در دوات ريخته و مركّب را بر آن مىريختند.
در رابطه با بىوفائى يارانش فرموده است: «و الله لكانّى بكم فيما اخال ان لو حمس الوغى و حمى الضراب و قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج المرأة عن قبلها» خ ٩٧ ١٤٢، به خدا قسم گويا شما را در گمان خود مىبينم كه اگر جنگ شدّت مىيافت و پيكار آتش مىگرفت از على بن ابى طالب كنار مىشديد، و دست مىكشيديد مانند دست كشيدن زن از (ميان دوران) خود، محمد عبده گويد: زن در دو مورد از عورت و از ميان دوران خود غفلت مىكند و آنرا به حال خود مىگذارد يكى در وقت زائيدن، ديگرى در وقتى كه بر او سلاح بكشند، اين تشبيه از آن حضرت بيان عجز و بدى كار آنهاست (تمام شد) انسان فكر مىكند اين تشبيه خلاف نزاكت است، چرا حضرت چنين تشبيه فرموده است جواب آن است كه در آن زمان چنين عباراتى براى فهماندن مطلب خلاف نزاكت نبوده است.
در حكمت ٣٥١ فرموده: «عند تناهى الشدة تكون الفرجة و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء» يعنى در وقت انتهاى سختى گشايش پديد مىآيد و در وقت تنگ شدن حلقههاى بلا آسايش پيش مىآيد
فرح
شادى. شادى. توام با تكبر.
در اقرب الموارد گويد: سرور و حبور در شادى ممدوح به كار مىرود و فرح در شادى مذموم كه موجب تكبر است
مواردى از آن در «نهج» آمده است به ابن عباس مىنويسد: «و ما نلت من دنيا فلا تكثر به فرحا و ما فاتك منها فلا تأس عليه جزعا و ليكن همّك فيما بعد الموت» نامه ٢٢ ٣٧٨ به آنچه از دنيا دست يافتهاى بيشتر شاد مباش و به آنچه از دستت رفته محزون و نالان مشو،