مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٩٩ - هضم
نصر بن مزاحم در كتاب صفّين مواردى از حالات هاشم را نقل كرده از جمله گويد: چون هاشم در كوفه صحبت كرد و از امير المؤمنين صلوات الله عليه خواست به جنگ معاويه برود و در آخر آن خطاب به حضرت عرض كرد «و الله ما احبّ انّ لى ما فى الارض ممّا اقلّت و ما تحت السماء ممّا اظلّت و انّى واليت عدوّا لك او عاديت وليا لك» به خدا قسم دوست ندارم آنچه در زمين و زير آسمان است مال من باشد و در عوض دشمنى از دشمنان تو را دوست دارم و يا دوستى از دوستان تو را دشمن دارم، امام صلوات الله عليه فرمود: «اللهم ارزقه الشهادة فى سبيلك و المرافقة لنبيّك ٦» صفين ص ١١٢
هضب
هضبه: كوهى كه زياد ارتفاع ندارد و بالايش پهن و هموار است، جمع آن هضاب است:
«الهضبة: الجبل لا يرتفع من الارض كثيرا مع انبساط فى اعلاه»
و آن فقط دو بار در «نهج» آمده است، به وقت توصيه به لشكريان فرمود: «و اجعلوا لكم رقباء فى صياصى الجبال و مناكب الهضاب» نامه ١١ ٣٧١، براى خود در گودى قله كوهها و بالاى تپهها ديدهبانان بگذاريد. درباره تشكيل هوا و جوّ فرموده: «ارسله سحّا متداركا قد اسفّ هيدبه و تمريه الجنوب درر اهاضيبه و دفع شعابيبه» خ ٩١ ١٣٣، اهاضيب جمع اهضاب و آن جمع هذبه به معنى باران است «درر» جمع درّه به معنى شير ميباشد.
يعنى: فرستاد آن ابر را متلاحق و متراكم، كه ذيل آن به زمين نزديك شد، باد جنوب آنرا مسح مىكرد براى شير دادن (باريدن) ابرهايش و دفع شدن بارانهاى شديديش.
هضم
(مثل عقل) شكستن. غضب كردن ظلم كردن. سه مورد از آن در «نهج» آمده است، در موقع دفن فاطمه سلام الله عليها خطاب به رسول خدا ٦ فرمود: «و ستنبّئك انبتك بتضافر امّتك على هضمها فاحفها السئوال و استخبرها الحال» خ ٢٠٢ ٢٢٠ يعنى دخترت به زودى تو را خبر مىدهد از اجتماع و همكارى امّتت بر ظلم وى، تا آخر از او بپرس و احوال را بخواه. اين كلام صريح است در مظلوميت فاطمه سلام الله عليها، ابو بكر و عمر فاطمه را مضروب و