مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٠٩ - عرج
الضروس تعذم بفيها و تخبط بيدها» خ ٩٣ ١٣٨ به خدا قسم بعد از من فرزندان اميّه را ارباب بدى خواهيد يافت مانند شتر بد خلق كه با دندان گاز مىگيرد و دست به زمين مىگويد
عرب
(مثل شرف) طائفه و قومى از مردم هستند، خلاف عجم
راغب گويد: عرب اولاد اسماعيل ٧ هستند
به عرب شهرنشين عرب گويند و به عرب باديه نشين اعرابى كه جمع آن اعراب است، باز
راغب گويد: اعراب در اصل جمع عرب است سپس به عربهاى باديه نشين اسم شده است
در صحاح گويد: اعراب جمع است و از خود مفرد ندارد
به كلام فصيح و بليغ عربىّ گفته مىشود
راغب گويد: «العربىّ: الفصيح البيّن من الكلام»
از اين مادّه موارد زيادى در «نهج» آمده است كه همه درباره نژاد و قوم عرب است، آن حضرت به معاويه مىنويسد: «و لمّا ادخل الله العرب فى دينه... كنتم ممّن دخل... على حين فاز اهل السبق بسبقهم» نامه ١٧ ٣٧٥، آنگاه كه خداوند قوم عرب را به دين خود داخل كرد شما وقتى داخل شديد كه ديگران كوى سبقت را ربوده بودند آنگاه كه بعد از خلافت، بازجوئى از قاتلان عثمان را از وى خواستند فرمود: «و هاهم هولاء قد ثارث معهم عبدانكم و التفّت اليهم اعرابكم... فهل ترون موضعا لقدرة على شىء» خ ١٦٨ ٢٤٣، انقلابيون همانها هستند كه غلامان شما با آنها قيام كرده و اعراب با آنها پيوستهاند، آيا به بازجوئى قدرتى هست شايد مراد اعراب بيابانى باشد.
«حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجىء الاعرابىّ و الطارى» خ ٢١٠ ٣٢٧ رجوع شود به «طرء»
عرج
عروج: بالا رفتن
«عرج الرجل فى الدرجة و السلّم: ارتقى»
عرج (بر وزن شرف) آن است كه يكى از دو پا از ديگرى بلند باشد و يا به يكى آسيبى برسد و شخص را لنگ كند. «معراج» اسم مكان است يعنى محل عروج، جمع آن معارج و معاريج آيد از اين ماده هشت مورد در «نهج» آمده است درباره نماز خواندن و نزول ملائكه بر جنازه رسول خدا ٦ فرموده: «فضجّت الدار و الافنية ملاء يهبط و ملاء يعرج» خ ١٩٧ ٣١١، خانه و اطراف پر از صداى ملائكه شد، گروهى پائين مىآمد و گروهى بالا مىرفت، درباره بالهاى گوشتين خفاش فرموده: «و جعل لها اجنة من لحمها، تعرج بها عند الحاجة الى الطيران» خ ١٥٦ ٢١٨ خداوند از گوشت