مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٠ - عشو
صروم العشار» خ ١٩٥ ٣١٠ «صروم» جمع صرمه به معنى قطعه و گلّه و عشار جمع عشراء و آن ناقهاى است كه بر حملش ده ماه گذشته باشد يعنى روزيكه در آن چشمها خيره مىشوند و اطراف تاريك مىگردند و گلّههاى شتران باردار رها كرده مىشوند، اين جمله از «﴿و اذا العشار عطلّلت﴾» گرفته شده است.
اينكه درباره بصره فرموده: «و بها تسعة اعشار الشرّ المحتبس فيها بذنبه و الخارج منها بعفو اللّه» خ ١٣ ٥٦ نه دهم شرّ در بصره است هر كه در آنجا بماند به علت گناهش است و هر كه از آن خارج شود، بجهت عفو خدا خلاص شده است، ظاهرا يك مطلب مقطعى است زيرا آن موقع اهواء گوناگون و افكار مختلفى در آن بوده است. در حكمت ٤١٨ فرموده: «الحلم عشيرة» بردبارى و ملايمت خانواده است يعنى مانند خانواده مردم را به يارى انسان مىخواهد.
به عثمان بن حنيف مىنويسد: «طوبى لنفس ادّت الى ربها فرضها... فى معشر اسهر عيونهم خوف معادهم» نامه ٤٥ ٤٢٠، خوشا به حال كسى كه واجبش را به خدا ادا كرده در جماعتى كه خوف معاد چشم آنها را بىخواب كرده است
عشق
دوستى شديد و محبّت مفرط. معنوى و مادّى هر دو باشد:
«العشق: افراط الحبّ»
گويند آن از عشقه است و آن گياهى داراى برگهاى درشت كه به درخت مىپيچد (نوپيچ- سلماشق) و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است درباره حبّ دنيا فرموده: «و من عشق شيئا اعشى بصره و امرض قلبه» خ ١٠٩ ١٦٠ هر كه چيزى را دوست دارد آن چيز چشم او را كور و قلبش را مريض مىكند
عشو
ضعف بينائى. اعراض. عشاء: كورى و از بين رفتن چشم. پس آن به دو معنى باشد يكى كورى و ضعف بينائى و ديگرى اعراض از شىء، اين مادّه به كرّات در «نهج» آمده است.
در صفّين يارانش به آنحضرت گفتند: چرا در اجازه حمله تأخير مىكنيد فرمود: «و انا اطمع ان تلحق بى طائفة فتهتدى بى و تعشو الى ضوئى و ذلك احبّ الىّ من ان اقتلها...» خ ١٥٥ ٩١ يعنى با بينائى ضعيف به نور من راه يابد، معناى كلام چنين